•LOVE• : نام فیک
•LOVE• : نام فیک
Part_²
راه سئول پر از ترافیک بود و جیهون یکم دیر رسید
جیهون:لعنتی نمیدونستم قراره انقد تو ترافیک گیر بیفتم ولی شانس اوردم فقط چند دقیقه دیر رسیدم رفتم نشستم رو صندلی که اسمم روش نوشته شده بود چند دیقه گذشت احساس میکردم دختری که بغلم نشسته همش نگام میکنه سعی کردم دقت نکنم و به حرف های مجری گوش کنم
سومین:پس این جیهونه (چقد خوشگله)تودلش گفت
مجری شروع به خوندن اسم ها کرد تا افرادی که برنده شدن بیان جایزه هاشون رو بگیرن
مجری:...وجایزه بهترین بزرگترین تاجر سال میرسه به خانم ایل سومین رئیس شرکت بلیکا
سومین:میدونستم که من این جایزه میبرم چونکه قبلا دوستم یعنی سویون گفته بود اون از همه چیز خبر داره چون پدرش رئیس جمهور کره جنوبیه و منم میشناسمش و باهم صمیمی ایم نه زیاد ولی خب همیشه همدیگه رو میبینیم و خوش و بش میکنیم الان اینجا هم رئیس جمهور حظور دارن .
رفتم رو صحنه و جایزمو گرفتم مجری ازم خواست که سخنرانی کنم
مجری:خانم ایل ازتون میخام چند کلمه برامون سخنرانی کنید.
سومین:بله حتما
میکروفون رو از دستش گرفتم از اونجایی که یکم اضطراب اجتماعی دارم دستام میلرزید برای اینکه نشونش ندم با یه دستم میکروفون گرفتم با یکی جایزه و شروع کردم به حرف زدن چون میدونستم خانوادم قراره اینو ببینه سعی کردم خون سردیمو حفظ کنم
سومین:سلام به همه شما و کسایی که دارن از پشت تلوزیون اینو میبینن راستش میخوام تشکر کنم داور ها و کسانی که بهم ری دادن .
۱۵ سال زمان برد تا من این جایزه رو ببرم و واقعا خوشهالم توی این راه برای رسیدن به ارزوهام مجبور شدم خانوادم رو ترک کنم و از امریکا به اینجا فرار کنم مامان بابا نمیدونم دارین اینو میبینید یا نه ولی من تونستم من بالاخره به ارزوم رسیدم. توی این راه سختی های زیادی کشیدم که از مرگ بدتر بود ولی من بازم تونستم
میخوام بگم هیج چیز نمیتونه جلوت رو بگیره تا به رویاهات برسی تنها چیزی که جلوت رو میگیره نا امیدی خودته فقط امید داشته باش و به راحت ادامه بده.
دیگه نتونستم جلوی اشکم رو بگیرم و میکروفون رو دادم به مجری و داشتم از صحنه میومدم پایین اشکام بدون توقف همین جوری داشتن میومدن انگار ۱۵ سال این اشک ها صبر کرده بودن که اینجا سرازیر بشن.
رفتم نشستم که یهو قلبم شروع کرد به تپش های محکم.
یه دفعه....
حمایت شه لطفا🙏🏻🤍
Part_²
راه سئول پر از ترافیک بود و جیهون یکم دیر رسید
جیهون:لعنتی نمیدونستم قراره انقد تو ترافیک گیر بیفتم ولی شانس اوردم فقط چند دقیقه دیر رسیدم رفتم نشستم رو صندلی که اسمم روش نوشته شده بود چند دیقه گذشت احساس میکردم دختری که بغلم نشسته همش نگام میکنه سعی کردم دقت نکنم و به حرف های مجری گوش کنم
سومین:پس این جیهونه (چقد خوشگله)تودلش گفت
مجری شروع به خوندن اسم ها کرد تا افرادی که برنده شدن بیان جایزه هاشون رو بگیرن
مجری:...وجایزه بهترین بزرگترین تاجر سال میرسه به خانم ایل سومین رئیس شرکت بلیکا
سومین:میدونستم که من این جایزه میبرم چونکه قبلا دوستم یعنی سویون گفته بود اون از همه چیز خبر داره چون پدرش رئیس جمهور کره جنوبیه و منم میشناسمش و باهم صمیمی ایم نه زیاد ولی خب همیشه همدیگه رو میبینیم و خوش و بش میکنیم الان اینجا هم رئیس جمهور حظور دارن .
رفتم رو صحنه و جایزمو گرفتم مجری ازم خواست که سخنرانی کنم
مجری:خانم ایل ازتون میخام چند کلمه برامون سخنرانی کنید.
سومین:بله حتما
میکروفون رو از دستش گرفتم از اونجایی که یکم اضطراب اجتماعی دارم دستام میلرزید برای اینکه نشونش ندم با یه دستم میکروفون گرفتم با یکی جایزه و شروع کردم به حرف زدن چون میدونستم خانوادم قراره اینو ببینه سعی کردم خون سردیمو حفظ کنم
سومین:سلام به همه شما و کسایی که دارن از پشت تلوزیون اینو میبینن راستش میخوام تشکر کنم داور ها و کسانی که بهم ری دادن .
۱۵ سال زمان برد تا من این جایزه رو ببرم و واقعا خوشهالم توی این راه برای رسیدن به ارزوهام مجبور شدم خانوادم رو ترک کنم و از امریکا به اینجا فرار کنم مامان بابا نمیدونم دارین اینو میبینید یا نه ولی من تونستم من بالاخره به ارزوم رسیدم. توی این راه سختی های زیادی کشیدم که از مرگ بدتر بود ولی من بازم تونستم
میخوام بگم هیج چیز نمیتونه جلوت رو بگیره تا به رویاهات برسی تنها چیزی که جلوت رو میگیره نا امیدی خودته فقط امید داشته باش و به راحت ادامه بده.
دیگه نتونستم جلوی اشکم رو بگیرم و میکروفون رو دادم به مجری و داشتم از صحنه میومدم پایین اشکام بدون توقف همین جوری داشتن میومدن انگار ۱۵ سال این اشک ها صبر کرده بودن که اینجا سرازیر بشن.
رفتم نشستم که یهو قلبم شروع کرد به تپش های محکم.
یه دفعه....
حمایت شه لطفا🙏🏻🤍
- ۴۱۲
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط