Im still love you

I'm still love you


بعد از چند دقیقه صدای در زدن اومد و تهیونگ با صدای سرد و بی‌تفاوتی گفت«بیا داخل» برخلاف انتظارش ا.ت با سینی کوچیکی که داخلش فنجون قهوه بود اومد داخل، سینی کوچیک رو روی میز گذاشت قاشق چایخوری رو برداشت و توی فنجون چرخوند
ا.ت: از طعم تلخ قهوه خوشت نمیاد، شیرین برات درست کردم
تهیونگ: از کی تا حالا شدی خدمتکار این خونه؟! تا جایی که یادمه گفتم خدمتکارا برام بیارن
ا.ت: الان ناراضی؟! خودم درستش کردم
تهیونگ بدون حرفی فقط فنجون رو گرفت و جرعه‌ای ازش خورد چند دقیقه گذشته بود ا.ت انقدر غرق نگاه کردن به تهیونگ شده بود که یادش رفته هنوز ایستاده کنارش، تهیونگ فنجون رو گذاشت روی میز صندلیش رو کمی چرخوند و با نگاه کردن به ا.ت گفت
تهیونگ: تا کی میخوای اینجا بایستی؟ یا بشین یا برو
ا.ت: چرا نذاشتی امشب اینجا بمونم؟! شاید میخواستم حداقل بعد از چند وقت کنار دخترم باشم...
تهیونگ: یادت رفته انتخاب خودت بود؟! بهت گفتم حداقل بخاطر یونا بمونی اما تو چیکار کردی؟؟
ا.ت: چرا جلوم رو نگرفتی؟؟چرا بدون هیچ تردیدی اون برگه رو امضا کردی؟!
تهیونگ: کی مانع تو شدم که اون بار دومش باشه؟ تو چشمام جوری نگاه میکردی که انگار مثل پرنده ای بودی که تو قفس زندانی شده و فقط منتظر پرواز بودی، انتظار داشتی نه بگم؟ انتظار داشتی کاری کنم که به چشم یک حرومزاده‌ای که تورو زندانی کرده بهم نگاه کنی در صورتی که فقط نمی‌خواستم تو آسیب ببینی...
ا.ت: در قفس رو باز کردی و پرنده‌ات رو آزاد کردی! اما به آسیب هایی که احتمال داره به پرنده‌ات وارد بشه فکر کردی؟!
تهیونگ: فرصت فکر کردن دادی؟؟شب گفتی طلاق می‌خوام گفتم الان عصبانی شده داره چرت و پرت میگه صبح دستم رو گرفتی بردی دادگاه برگه طلاق گذاشتی جلوم، انتظار داشتی چیکار کنم؟! می‌دونی وقتی برگه رو جلوم گذاشتی چه ضربه سنگینی بهم وارد شد؟ کسی که اونو خدای خودم میدونستم و می‌پرستیدمش میخواست از من جدا بشه، با بی‌رحمی تو چشمام نگاه کردی و گفتی «اگه واقعا عاشقمی، بخاطر خوشحالی من هم که شده امضا کن»
ا.ت جوابی نداشت فقط تونست جمله‌ای که خیلی وقته میخواد به زبون بیاره رو بلاخره بگه
ا.ت: دقیقا مثل پرنده‌ای هستم که از قفس آزاد شده و الان کلی خطر دنبالشه
تهیونگ: چه خطری؟؟ کسی اذیتت میکنه؟!
تهیونگ واقعا گیج شده بود، با اینکه سعی میکرد نگرانی رو پنهان کنه ولی تو چشماش فریاد میزد، بلند شد و دستش رو ملایمت روی شونه ا.ت گذاشت
تهیونگ: اگه کسی اذیتت کرده یا داره تهدیدت می‌کنه بهم بگو و اصلا تاکید میکنم اصلا ازم پنهانش نکن...
ا.ت نگاهی ناراحت به چشمای تهیونگ کرد بغضش رو قورت داد و گفت
ا.ت: اتفاقی نیفتاده...
@helena_88

حمایت یادتون نره قشنگای من ✨




#سناریو #فیک #تهیونگ
دیدگاه ها (۳)

I'm still love you p⁴بدون اینکه منتظر واکنش تهیونگ باشه از ا...

تکپارتیبعد از يك روز پركار، بالاخره به خونه برگشته بودى.تو ا...

I'm still love youp²بخاطر تولد یونگی عزیزم و خودم(تنها جایی ...

I'm still love you Kim y.np¹بلاخره تموم شد، از دادگاه خارج ش...

love Between the Tides⁷¹یک ساعت بعدچشمانم را باز کردم دیدم ب...

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط