رمان: #رقص_در_میان_اتش

رمان: #رقص_در_میان_اتش



پارت اول: برخورد آتش و یخ



(راهروی شلوغ و پر از هم‌همه‌ی دبیرستان. لیسا در حالی که کتاب‌هاش رو بغل کرده بود و داشت با رزی بلند بلند می‌خندید، با سرعت می‌دوید تا به زنگ ورزش برسه)

+ رزی وایسا الان معلم ورزشمون دعوا مون می‌کنه! بابا یه‌کم تندتر...

£ (از پشت سر داد می‌زنه) بابا لیسا یواش‌تر، الان یکی رو له می‌کنی!

(لیسا بی‌توجه به هشدارهای رزی، سر پیچ راهرو می‌پیچه و ناگهان... محکم به یک‌نفر برخورد می‌کنه. کتاب‌ها و دفترهاش پخش زمین می‌شن و خودش هم تعادلش رو از دست میده، اما قبل از اینکه زمین بخورد، دستی محکم بازوش رو می‌کشه و نگهش می‌داره. سرش رو بالا می‌آره تا عذرخواهی کنه، اما با دیدن چشم‌های سرد و نافذ جئون جونگ‌کوک، نفس توی سینه‌اش حبس میشه!)

(جونگ‌کوک با اون تیپ جذاب و سردش، دستش رو ول می‌کنه و نگاه خیره و برنده‌اش رو می‌دوزه به چشم‌های لیسا. فک منقبض‌شده‌اش و اون هاله مقتدری که دورش بود، نشون می‌داد با هیچ‌کس شوخی نداره)

- (با صدای بم، خش‌دار و مقتدری لب می‌زنه) حواست کجاست فسقلی؟! کور بودی یا عجله داشتی بمیری؟

+ (لیسا که از اون لحن مغرور و نگاه خیره کلافه و عصبی شده، سریع خودش رو عقب می‌کشه و با حرص جواب میده)
هوی! اولاً فسقلی خودتی با اون رفقات؛ دوماً چشمات رو باز می‌کردی تا نبینی! مگه راهروی مدرسه زمین مسابقه‌ست که مثل برج زهرآمار وایسادی سر راه مردم؟!

(تهیونگ و یونگی که چند قدم اونورتر ایستاده بودن، با شنیدن این حرفِ لیسا چشم هاشون چهارتا میشه! تهیونگ آرنجی به پهلوی یونگی می‌کوبه و با نیشخند زمزمه میکنه: & اوووه... این دختره اولین نفریه که جرات کرده با جنگکوک این‌طوری حرف بزنه!»)

(جونگ‌کوک گوشه‌ی لبش به یک پوزخند خطرناک باز میشه. نگاهی به سر تا پای لیسا می‌اندازه و سردتر از قبل میگه)
- بازیِ جالبی راه انداختی دختر جون... اما بهتره دیگه سر راهم سبز نشی، وگرنه تاوانش سنگینه...

(لیسا با حرص چشم غره‌ای می‌ره و خم میشه تا کتاب‌هاش رو جمع کنه، در حالی که تو دلش داره به اون پسر مغرور و خودخواه بد و بیراه می‌گه... خبر نداشت که این تصادف ساده، آغازگر چه آتش بزرگیه!)



پایان پارت اول 🔥

شرایط پارت دوم:
لایک: ۳۵
کامنت: ۴۵
بازنشر: ۵۰

نویسنده: hasti
دیدگاه ها (۰)

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

پارت ۲تهیونگ و بادیگارد هاش وارد بار شدن و سر میز مخصوصشون ن...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۶: سه...

Forced love

𝖕𝖆𝖗𝖙24یک روز، لیسا در راهرو بود.مردی جوان از اتاق جلسه بیرون...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط