ماهرویارویخوبازمنمتاب

#ماهرویا_روی_خوب_از_من_متاب
بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب

دوش در خوابم در آغوش آمدی
وین نپندارم که بینم جز به خواب

از درون سوزناک و چشم تر
نیمه‌ای در آتشم نیمی در آب

هر که بازآید ز در پندارم اوست
تشنه مسکین آب پندارد سراب

ناوکش را جان درویشان هدف
ناخنش را خون مسکینان خضاب

او سخن می‌گوید و دل می‌برد
و او نمک می‌ریزد و مردم کباب

حیف باشد بر چنان تن پیرهن
ظلم باشد بر چنان صورت نقاب

خوی به دامان از بناگوشش بگیر
تا بگیرد جامه‌ات بوی گلاب

فتنه باشد شاهدی شمعی به دست
سرگران از خواب و سرمست از شراب

بامدادی تا به شب رویت مپوش
تا بپوشانی جمال آفتاب

سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ
گوشمالت خورد باید چون رباب...
دیدگاه ها (۲)

#بکش_زارم_چه_دایم_حرف_از_آزار_می_گوییتو خود آزار من کن از چه...

#از_تماشای_تو_هر_کس_رو_به_حیرانی_روداختیار از دست مجنون های ...

#زردها_بی_خود_قرمز_نشده_اندقرمزی رنگ نینداخته استبی خودی بر ...

#یک_لحظه_خواستم_تو_را_چون_کودکی_که_ناشیانه_دست_در_آتش_فرو_بَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط