یکلحظهخواستمتوراچونکودکیکهناشیانهدستدرآتشفرو

#یک_لحظه_خواستم_تو_را_چون_کودکی_که_ناشیانه_دست_در_آتش_فرو_بَرَد
خواستم تو را

آن سطرها گذشت و
حالا
این پیریِ مدام
مرگ را زیبا کرده است
آنقدر
که کوهِ کنارِ خانه ام
حتی اگر آتشفشان کند
از ایوان و غروب و قهوه ای که تازه ریخته ام
نخواهم گذشت

من که با ماه
از پنجره ات می آمدم
روزهاست
پشت پیغامگیر
گیر کرده ام

دردیست
دردیست
دردیست
خونت جوان بماند و
پایت پیر شود...
دیدگاه ها (۰)

#زردها_بی_خود_قرمز_نشده_اندقرمزی رنگ نینداخته استبی خودی بر ...

#ماهرویا_روی_خوب_از_من_متاببی خطا کشتن چه می‌بینی صوابدوش در...

#گذار_سر_به_سینه_ی_من_تا_که_بشنویآهنگ اشتیاق دلی دردمند راشا...

#تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_رااو که هرگز نتوان یافت همانن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط