اولین و آخرین باری که کنار هم دیدیمشون

اولین و آخرین باری که کنار هم دیدیمشون🕊️🤍

اولین و آخرین باری که کنار هم دیدیمشون🕊️🤍
سیران اولین روزی که اومد عمارت تنها بود ...
اما الان کنارش یه همسر عاشق و پشتش یه خانواده بزرگ ایستاده🫀
جزئیاتشو دوست داشتم 🥲🤏🏼
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۲)

عنوان: «جرئتی که حقیقت شد»پارت ۱سالن نامزدی یکی از دوستای قد...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

Cruel Love.پارت اول ویو آنجلینا.خیلی ذوق داشتم واسه اومدنشون...

رومان قطره قرمز (پارت 3)

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

#خدا #زندگی#هدیه #مادر #فرزند#دلنوشت #استوری #تکست #مادرانه ...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

Love in the Realm of Shadows. Part 2- نمیتونم ....- خانم دکت...

پارت چهاردهم (ROSE) روز ها در پس هم می گذشتند.ارتباطی بین می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط