اولین و آخرین باری که کنار هم دیدیمشون🕊️🤍

اولین و آخرین باری که کنار هم دیدیمشون🕊️🤍
سیران اولین روزی که اومد عمارت تنها بود ...
اما الان کنارش یه همسر عاشق و پشتش یه خانواده بزرگ ایستاده🫀
جزئیاتشو دوست داشتم 🥲🤏🏼
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۲)

رمان اسیر خان پارت اول ۱

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو رینا___هشت سالم بود...

عنوان: «جرئتی که حقیقت شد»پارت ۱سالن نامزدی یکی از دوستای قد...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هوا بارونی بود و صدای بارون ...

Cruel Love.پارت اول ویو آنجلینا.خیلی ذوق داشتم واسه اومدنشون...

پارت ۱ویو ا.ت ( سوجون ) اسمی که ازش متنفرم با بغض داشتم بهشو...

رومان قطره قرمز (پارت 3)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

P12از همان روزی که خبر نامزدی ارباب در عمارت پیچید، سکوت همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط