درخواستی
درخواستی
ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:1
ا.ت:هق...هق
لعنتی این چه زندگیه کوفتیه من دارم بعد اینکه بابام گفت باید با مافیای بزرگ جئون جونگ کوک ازدواج کنم دنیا رو سرم خراب شد ولی بعدش گفتم حداقل شاید بهتر از زندگی کنار خانوادم باشه اونا از نظر من یه هیولان البته تا وقتی که زندگی مشترکم شروع شد همون روز فهمیدم که هیولای واقعی خانوادم نیست هیولای واقعی...شوهرمه جئون جونگ کوکه اول که دیدمش با خودم گفتم که اوه چه مرد جذابی حتما زندگی اروم تری باهاش دارم اما ..راست میگن آدمو از روظاهرش قضاوت نکن میدونی چیشد که به این پی بردم چون فکر میکردم اون کاری باهام نداره اما الان دو روز از ازدواجمون میگذره و من الان تو اتاقمون نشستم و دارم زخمایی رو پانسمان میکنم که از طریق ضربات محکم کمربند همسرم به وجود اومدن اره اون خب اولش ادم ارومی به نظر میرسید اما الان که دقت میکنم حتی خشن بودنم تو چهرش مشخصه ..خب اولش باهام خوب رفتار میکرد ولی الان ....چی بگم
(فلش بک)
ا.ت:چی من ازدواج نمیکنم عمرا حالا که یه مافیاست اصلا
دونگ ووک:ا.ت تو خود پدرتم مافیاست نمیتونی اعتراض کنی اصلا حق اعتراض نداری همینی که گفتم تو با جئون جونگ کوک ازدواج میکنی اعتبار شرکت من وسطه میفهمی
ا.ت:هه یعنی شرکتت ازمن مهم تره؟واقعا؟*بغض
دونگ ووک:اره مهم تره
ا.ت:بابااا..مامان تو یه چی بگو
سوهیون:ا.ت به حرف بابات گوش بده تو که حتی درسم نخوندی و نمیتونی مدیریت شرکت به دست بگیری حالا به یه دردی بخور
ا.ت:شما واقعا جدیین
دونگ ووک:اره
ا.ت:ازتون متنفرمم*گریه
دونگ ووک:مهم نیست .. خانواده جئون فردا میان برای خاستگاری اماده باش و دست گلم به آب نده یا نه خودم میکشمت
ا.ت:لعنتی*گریه
با گریه دوییدم طبقه بالا سمت اتاقم و درو کوبیدم اره میبینین که چه خبره نه من مین ا.تم بدشانس ترین دختر تو دنیا بدشانسیم از اونجایی شروع شد که تویه خانواده مافیایی به دنیا اومدم که هیچ کدوم منو دوست نداشتن جز برادر بزرگم ......
«عشقی در حصارِ درد.»
ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:1
ا.ت:هق...هق
لعنتی این چه زندگیه کوفتیه من دارم بعد اینکه بابام گفت باید با مافیای بزرگ جئون جونگ کوک ازدواج کنم دنیا رو سرم خراب شد ولی بعدش گفتم حداقل شاید بهتر از زندگی کنار خانوادم باشه اونا از نظر من یه هیولان البته تا وقتی که زندگی مشترکم شروع شد همون روز فهمیدم که هیولای واقعی خانوادم نیست هیولای واقعی...شوهرمه جئون جونگ کوکه اول که دیدمش با خودم گفتم که اوه چه مرد جذابی حتما زندگی اروم تری باهاش دارم اما ..راست میگن آدمو از روظاهرش قضاوت نکن میدونی چیشد که به این پی بردم چون فکر میکردم اون کاری باهام نداره اما الان دو روز از ازدواجمون میگذره و من الان تو اتاقمون نشستم و دارم زخمایی رو پانسمان میکنم که از طریق ضربات محکم کمربند همسرم به وجود اومدن اره اون خب اولش ادم ارومی به نظر میرسید اما الان که دقت میکنم حتی خشن بودنم تو چهرش مشخصه ..خب اولش باهام خوب رفتار میکرد ولی الان ....چی بگم
(فلش بک)
ا.ت:چی من ازدواج نمیکنم عمرا حالا که یه مافیاست اصلا
دونگ ووک:ا.ت تو خود پدرتم مافیاست نمیتونی اعتراض کنی اصلا حق اعتراض نداری همینی که گفتم تو با جئون جونگ کوک ازدواج میکنی اعتبار شرکت من وسطه میفهمی
ا.ت:هه یعنی شرکتت ازمن مهم تره؟واقعا؟*بغض
دونگ ووک:اره مهم تره
ا.ت:بابااا..مامان تو یه چی بگو
سوهیون:ا.ت به حرف بابات گوش بده تو که حتی درسم نخوندی و نمیتونی مدیریت شرکت به دست بگیری حالا به یه دردی بخور
ا.ت:شما واقعا جدیین
دونگ ووک:اره
ا.ت:ازتون متنفرمم*گریه
دونگ ووک:مهم نیست .. خانواده جئون فردا میان برای خاستگاری اماده باش و دست گلم به آب نده یا نه خودم میکشمت
ا.ت:لعنتی*گریه
با گریه دوییدم طبقه بالا سمت اتاقم و درو کوبیدم اره میبینین که چه خبره نه من مین ا.تم بدشانس ترین دختر تو دنیا بدشانسیم از اونجایی شروع شد که تویه خانواده مافیایی به دنیا اومدم که هیچ کدوم منو دوست نداشتن جز برادر بزرگم ......
«عشقی در حصارِ درد.»
- ۲.۱k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط