#سکـوتمن_آهـنگتو
#سکـوتمن_آهـنگتو
#Part_7
·
·
·
یه گروه دیگه اومدن داخل . سه چهار نفر و همه با کت و شلوار ؛
ولی یه نفر از بقیه جلوتر بود..
قدبلند با شونههای پهن و موهای مشکی کوتاه..
صورتش آشنا به نظر میرسید ، ولی ا/ت نتونست بفهمه کجا دیدتش..
همینطور که اومد تو ، نگاهش به ا/ت افتاد.. یه لحظه مکث کرد و بعد رفت سر جاش نشست .
جلسه شروع شد...
ا/ت شروع کرد به ترجمه کردن..
حرفهای مدیر ایرانی رو به کرهای ترجمه میکرد و حرفهای مدیر کرهای رو به فارسی .
همهچی عادی بود تا اینکه نوبت به اون پسر رسید..
بلند شد و شروع کرد به صحبت کردن...
صداش بم بود و آروم .
یه جور خاصی حرف میزد ؛ انگار هر کلمه رو با دقت انتخاب میکرد.!
ا/ت ترجمه میکرد ؛ ولی یه چیزی اذیتش میکرد..
اینکه اون پسر مدام بهش نگاه میکرد..
نه یه نگاه معمولی..
یه نگاه عمیق..
انگار میخواست چیزی رو توی صورت ا/ت پیدا کنه!
ا/ت سعی کرد نگاه نکنه ، ولی هر بار که سرش رو بلند میکرد ، چشماش به چشای اون پسر برخورد میکرد..
جلسه که تموم شد ، ا/ت وسایلش رو جمع کرد و خواست بره ؛
ولی صدایی پشت سرش گفت : " مترجم خانم.... "
برگشت.. اون پسر بود..
" بله؟! "
·
·
·
#Part_7
·
·
·
یه گروه دیگه اومدن داخل . سه چهار نفر و همه با کت و شلوار ؛
ولی یه نفر از بقیه جلوتر بود..
قدبلند با شونههای پهن و موهای مشکی کوتاه..
صورتش آشنا به نظر میرسید ، ولی ا/ت نتونست بفهمه کجا دیدتش..
همینطور که اومد تو ، نگاهش به ا/ت افتاد.. یه لحظه مکث کرد و بعد رفت سر جاش نشست .
جلسه شروع شد...
ا/ت شروع کرد به ترجمه کردن..
حرفهای مدیر ایرانی رو به کرهای ترجمه میکرد و حرفهای مدیر کرهای رو به فارسی .
همهچی عادی بود تا اینکه نوبت به اون پسر رسید..
بلند شد و شروع کرد به صحبت کردن...
صداش بم بود و آروم .
یه جور خاصی حرف میزد ؛ انگار هر کلمه رو با دقت انتخاب میکرد.!
ا/ت ترجمه میکرد ؛ ولی یه چیزی اذیتش میکرد..
اینکه اون پسر مدام بهش نگاه میکرد..
نه یه نگاه معمولی..
یه نگاه عمیق..
انگار میخواست چیزی رو توی صورت ا/ت پیدا کنه!
ا/ت سعی کرد نگاه نکنه ، ولی هر بار که سرش رو بلند میکرد ، چشماش به چشای اون پسر برخورد میکرد..
جلسه که تموم شد ، ا/ت وسایلش رو جمع کرد و خواست بره ؛
ولی صدایی پشت سرش گفت : " مترجم خانم.... "
برگشت.. اون پسر بود..
" بله؟! "
·
·
·
- ۵۸۴
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط