part3
وقتی معلم زبانت بود و...
تهیونگ کاغذ تمرین رو از روی میز برداشت و پرت نکرد—فقط محکم گذاشت روی میز جلوی جسیکا.
«بعدی. زمان نداری.»
جسیکا نگاهش رو گرفت به کاغذ، بعد رو به کلاس گفت:
«باشه.»
ولی توی دلش گفت:
«میخوای ببازی، تهیونگ؟»
تمرین رو شروع کرد.
با سرعت جواب میداد، واژهها رو درست کنار هم میچید، جملهها رو مرتب میساخت.
و هرچی جلوتر میرفت… تهیونگ بیشتر ساکت میشد.
نه از تعریف. از تعجب.
چون تهیونگ انتظار نداشت لجبازیِ جسیکا اینقدر دقیق باشه.
نه فقط جواب دادن.
دقیقاً همونجایی که خودش میخواسته اشتباه کنه… جسیکا اشتباه نکرده بود.
وقتی تموم شد، کاغذ رو برگردوند جلوی تهیونگ.
تهیونگ یک ثانیه نگاه کرد.
بعد مستقیم گفت:
«پس چرا امروز اولش این مکث رو داشتی؟»
جسیکا چشمهاش رو تنگ کرد.
«برای اینکه بفهمم تو واقعاً گوش میدی یا فقط داری دنبال غلط میگردی.»
تهیونگ یک قدم نزدیکتر شد.
صداش پایینتر اومد، طوری که فقط کلاس شنید اما لحنش برای جسیکا روشنتر بود:
«من دنبال غلط نمیگردم.
دنبال اینم که کسی مسئولیت خودش رو یاد بگیره.»
جسیکا خواست جواب بده، ولی قبل از اینکه کلمهای از دهانش دربیاد، همون گوشهی کلاس یک پسر کرهای بلند شد—نه برای کمک، برای نمایش.
گفت: «استاد… خانم جسیکا خیلی خوبه. شاید چون اهل المانه…»
تهیونگ سرش رو برگردوند سمتش.
لبخند نزد.
فقط گفت:
«این بحث نیست. درس هست.»
بعد برگشت سمت جسیکا و ادامه داد:
«ولی حق داری. آلمانیها معمولاً دقیقاند.»
جسیکا از اینکه حرف تهیونگ مثل تیغ آروم کار کرد، عصبی شد.
اما لبخند نزد.
فقط گفت:
«دقیق بودن به معنی اطاعت نیست.»
تهیونگ نگاهش کرد.
چند ثانیه سکوت.
بعد خیلی سرد گفت:
«قبول.
ولی تا وقتی این کلاس هست، تصمیم با من نیست… با “قانون”»
جسیکا یک لحظه خواست برگرده بشینه.
ولی نمیتونست. چون فهمیده بود: تهیونگ بیشتر از اینکه باهاش بجنگه، داره راهش رو میبنده.
و نفرت دوطرفه… تازه شروع شده بود.
چند نفر دوباره زمزمه کردن.
این بار زمزمهها حسادتشون رو قورت نمیداد.
و جسیکا فهمید روز اول مدرسهاش احتمالاً قراره از روز اولِ زندگیاش هم بدتر بشه.
نه به خاطر مدرسه…
به خاطر کسی که تو هر نگاهش میگفت: «ازت بدم میاد.»
اما همزمان، تهیونگ هم از خودش مطمئن بود.
این دختر… قرار نیست مثل بقیه جمع بشه.
و تهیونگ از همین بیشتر بدش میومد.
لایک و کامنت و به حداقل برسونید🧡
#فیکشن#فیک#تهیونگ#بی_تی_اس#فیکشن_تهیونگ
تهیونگ کاغذ تمرین رو از روی میز برداشت و پرت نکرد—فقط محکم گذاشت روی میز جلوی جسیکا.
«بعدی. زمان نداری.»
جسیکا نگاهش رو گرفت به کاغذ، بعد رو به کلاس گفت:
«باشه.»
ولی توی دلش گفت:
«میخوای ببازی، تهیونگ؟»
تمرین رو شروع کرد.
با سرعت جواب میداد، واژهها رو درست کنار هم میچید، جملهها رو مرتب میساخت.
و هرچی جلوتر میرفت… تهیونگ بیشتر ساکت میشد.
نه از تعریف. از تعجب.
چون تهیونگ انتظار نداشت لجبازیِ جسیکا اینقدر دقیق باشه.
نه فقط جواب دادن.
دقیقاً همونجایی که خودش میخواسته اشتباه کنه… جسیکا اشتباه نکرده بود.
وقتی تموم شد، کاغذ رو برگردوند جلوی تهیونگ.
تهیونگ یک ثانیه نگاه کرد.
بعد مستقیم گفت:
«پس چرا امروز اولش این مکث رو داشتی؟»
جسیکا چشمهاش رو تنگ کرد.
«برای اینکه بفهمم تو واقعاً گوش میدی یا فقط داری دنبال غلط میگردی.»
تهیونگ یک قدم نزدیکتر شد.
صداش پایینتر اومد، طوری که فقط کلاس شنید اما لحنش برای جسیکا روشنتر بود:
«من دنبال غلط نمیگردم.
دنبال اینم که کسی مسئولیت خودش رو یاد بگیره.»
جسیکا خواست جواب بده، ولی قبل از اینکه کلمهای از دهانش دربیاد، همون گوشهی کلاس یک پسر کرهای بلند شد—نه برای کمک، برای نمایش.
گفت: «استاد… خانم جسیکا خیلی خوبه. شاید چون اهل المانه…»
تهیونگ سرش رو برگردوند سمتش.
لبخند نزد.
فقط گفت:
«این بحث نیست. درس هست.»
بعد برگشت سمت جسیکا و ادامه داد:
«ولی حق داری. آلمانیها معمولاً دقیقاند.»
جسیکا از اینکه حرف تهیونگ مثل تیغ آروم کار کرد، عصبی شد.
اما لبخند نزد.
فقط گفت:
«دقیق بودن به معنی اطاعت نیست.»
تهیونگ نگاهش کرد.
چند ثانیه سکوت.
بعد خیلی سرد گفت:
«قبول.
ولی تا وقتی این کلاس هست، تصمیم با من نیست… با “قانون”»
جسیکا یک لحظه خواست برگرده بشینه.
ولی نمیتونست. چون فهمیده بود: تهیونگ بیشتر از اینکه باهاش بجنگه، داره راهش رو میبنده.
و نفرت دوطرفه… تازه شروع شده بود.
چند نفر دوباره زمزمه کردن.
این بار زمزمهها حسادتشون رو قورت نمیداد.
و جسیکا فهمید روز اول مدرسهاش احتمالاً قراره از روز اولِ زندگیاش هم بدتر بشه.
نه به خاطر مدرسه…
به خاطر کسی که تو هر نگاهش میگفت: «ازت بدم میاد.»
اما همزمان، تهیونگ هم از خودش مطمئن بود.
این دختر… قرار نیست مثل بقیه جمع بشه.
و تهیونگ از همین بیشتر بدش میومد.
لایک و کامنت و به حداقل برسونید🧡
#فیکشن#فیک#تهیونگ#بی_تی_اس#فیکشن_تهیونگ
- ۱.۲k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط