part5

وقتی معلم زبانت بودو...

دفتر مدیر مدرسه همیشه بوی تمیزی و کاغذهای بی‌صدا می‌داد.

تهیونگ در زد، اجازه گرفت و وارد شد. جسیکا پشت سرش

مدیر با لبخند رسمی گفت:

«استاد تهیونگ؟ چی شده؟»

تهیونگ پوشه رو باز کرد و بدون اینکه زیاد توضیح بده، فقط گفت:

«امروز در کلاس زبان، خانم جسیکا نظم کلاس رو عمداً مختل کرد.

و علاوه بر اون، بعد از زنگ، از دستور مستقیم معلم برای بررسی موضوع اطاعت نکرد.»

مدیر چند لحظه نگاهش رو از تهیونگ به جسیکا برد.

«پس… خانم جسیکا، توضیح می‌دید؟»

جسیکا آهسته گفت:

«توضیح دارم.

ولی اول می‌خوام روشن بشه “مختل کردن” یعنی چی از نگاه ایشون.

چون من جواب دادم. تمرینم رو هم درست انجام دادم.

ولی چون حرف‌مو قبول نمی‌کنه… بهش می‌گه بی‌احترامی.»

مدیر می‌خواست سوال بعدی رو بپرسه که تهیونگ حرفش رو قطع کرد—نه بلند، نه بی‌ادبانه:

«مدیر محترم، من قضاوت نمی‌کنم برای اینکه حق با من باشه.

قضاوت می‌کنم چون این کلاس قوانین داره.»

جسیکا به لبه‌ی صندلی تکیه داد، اما چشم‌هاش می‌سوخت:

«قانون… قانون…

تو فقط وقتی می‌خوای مهربون باشی یاد قانون می‌افتی، استاد.»

مدیر نفس کوتاهی کشید.

بعد گفت:

«طبق آیین مدرسه، برای عدم همکاری بعد از کلاس و ایجاد تنش، خانم جسیکا باید یک جلسه تعهد کلاس تکمیلی انجام بده—و تا دو هفته در حین کلاس، هرگونه برخورد خارج از دستور معلم ثبت می‌شه.»

جسیکا خواست حرف بزنه، اما تهیونگ سریع و محکم—ولی هنوز جنتلمن—گفت:

«همین رو پذیرید، خانم جسیکا. چون اگر این دفعه درس نگیره، دفعه‌ی بعد شدت تنبیه بیشتر می‌شه.»

جسیکا با لحن پایین زمزمه کرد:

«تو از اول می‌خواستی دقیقاً همین اتفاق بیفته.»

تهیونگ نگاهش رو گرفت:

مدیر خاتمه داد:

«آماده‌اید؟ یا باید فرم رو تکمیل کنم؟»

جسیکا بلند شد، با غرور قدم برداشت سمت در.

قبل از خروج، یک لحظه برگشت و گفت:

«باشه، دفتر مدیر هم شد کلاس زبانِ کنترل‌گرها؟»

مدیر فقط سرش رو تکون داد.

اما وقتی جسیکا رفت، تهیونگ پشت سرش آروم گفت—فقط برای خودشون و نه برای مدیر:

«فکر کردی از اینجا که بیرون بری، تموم می‌شه؟»

لایک و کامنت و به حداقل برسونید

#تهیونگ#اسمات#فیکشن#بی_تی_اس#فیکشن_تهیونگ
دیدگاه ها (۱۴)

حتما بخونید

part4

part3

part2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط