قفسِ طلایی (Golden Cage)

قفسِ طلایی (Golden Cage)
P.10
ا.ت:چی
×نشنیدی مگه کری گفت دوست دخترشم
کوک:امشب نیا تو اتاق برو اتاق مهمون و مزاحم ما نشو
×کاش می‌فرستادیش اتاق خدمتکارا
کوک:دیگه زیادیه بچه دلش میشکنه*خنده
ا.ت:......
کوک:چرا ساکت شدی
ا.ت:....نظرت چیه نه تنها از اتاقت کلا از خونه زندگیت گم شم بیرون
کوک:ها....هه کجا میخوای بری خونه دایی بدبختت
ا.ت:نه میرم پیش مامانم...
کوک:.....
بدون هیچ حرف دیگه ای از خونه رفت بیرون کوک همونطوری مونده بود و به جایی که ا.ت چند لحظه پیش اونجا وایساده بود خیره شد
×خوب شد رفت چرا اینطوری شده مگه کیه اصلا داره میره خونه مامان جونیش دیگه
کوک:....اون...مامانش مرده
×...که چی خب بره بمیره اینطوری راحت تریم
کوک:ساکت شو.....برو بیرون
×ها کوکی
کوک:گفتم خفه شو برو بیرون گمشو*داد
×چت شد یهو
کوک:فقط گمشو
×باشه
و رفت بیرون و کوک محکم از دیوار گرفت تا مانع زمین افتادنش بشه و تو فکر فرو رفت و یکم بعد
کوک:نه تو اینکارو نمیکنی ا.ت نه
گوشیشو درآورد و شمارشو گرفت اما هرچقدر زنگ میزد جواب نمیداد که آخر شماره دست راستشو گرفت
لی:بله قربان
کوک:هرچه زودتر ا.ت رو پیدا کنین سریع
لی:چشم
.....

(امن‌ترین جای جهان، قشنگ‌ترین زندان او بود.)
دیدگاه ها (۲۸)

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.11لی:چشم و قطع کرد کوک:ا.ت لطفا کا...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.12هوپی:یه نوع بیماری قلبیه کوک:چی ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.9از عمارت زد بیرون....کوک از صبح ر...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.8کوک:ولش کن بهتره یکم بخوابم رو کا...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

ا/ت : خستم کردی دیگه تحملت ندارم همش میگی اجازه نداری خانواد...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

Love in the dark⑧⑥ا/ت: سلامکوک: موجینموجین: خوبی؟ خیلی وقت ب...

رمان : قلب در تاریکی

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط