Daisy Darker Alice Feeney

نمیدونم چه نظری بابت این کتاب بدم توی دراز مدت تمومش کردم و طی این مدت یه جورایی واقعا با دیزی همدردی میکردم . فلش بک هایی که به کودکیش در سی گلس می رفت بخش مورد علاقم بود . اولین کتابی بود که واقعا این حس رو به من داد که همه چی انگار واقعیه میتونم بگم همیشه جایگاه ویژه ای در قلبم داره یه حس راحتی دنج تنها و دارک میده . از سری کتاب هایی بود که واقعا احساساتم رو برانگیخت اشک می‌ریختم ، برای دیزی وقتی فهمیدم چه بلایی سرش اومده و خانوادش باهاش چیکار کردن . آلیس فینی از اون نویسنده هاست که بعد خوندن ۸۰ درصد داستان فکر میکنی همه چی رو فهمیدی ولی در واقع هیچی نمیدونی :))
یادمه شبی که تمومش کردم ساعت ۲:۳۰ شب بود تقریبا تا صبح تو خونه راه رفتم و راجبش فکر کردم و کلا تا یه هفته افسردگی و بهت منو گرفته بود .
درکل کتاب خیلی خوبی بود حتما پیشنهاد میکنم بخونینش☆:)
دیدگاه ها (۷)

برگشتممم... سلام به پرنسس های مننن،تصمیم گرفتم که دوباره برگ...

بچه ها کیا این نقاشی رو یادشونه؟🥲😅قدیمی های پیج قبلی شاید یا...

🐻💬~کامنت تهیونگ زیر پست یه آرمی در ویور~س 😭💜💜: «اسپانیایی ته...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

ارامش محال part 3

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

‏🐺[۱۶:۱۹ ~ ۱۶:46 به وقت کره]آه، راستی، می‌خوام یه بار دیگه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط