*🎂 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🩷
*🎂 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🩷
ماه لبخند زد و گفت:
+ پس امشب نوبت ماست که یه آرزو برای تو بکنیم.
ناگهان، پنجره باز شد.
صدها کرم شبتاب وارد اتاق شدن، گلهای کوچولو از گلدونهاشون سرک کشیدن و گربهی پشت پنجره با یه کلاه تولد صورتی وارد شد!
همه با هم فریاد زدن:
«تولدت مبارک، جیمین!» 💗
جیمین از خنده روی تخت افتاد.
- وای خداااا! شماها از کجا فهمیدین؟! ࣪ ۪
ماه لبخند زد و گفت:
+ پس امشب نوبت ماست که یه آرزو برای تو بکنیم.
ناگهان، پنجره باز شد.
صدها کرم شبتاب وارد اتاق شدن، گلهای کوچولو از گلدونهاشون سرک کشیدن و گربهی پشت پنجره با یه کلاه تولد صورتی وارد شد!
همه با هم فریاد زدن:
«تولدت مبارک، جیمین!» 💗
جیمین از خنده روی تخت افتاد.
- وای خداااا! شماها از کجا فهمیدین؟! ࣪ ۪
- ۶۸۰
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط