قدیما انگار دنیا آرومتر بود

قدیما انگار دنیا آروم‌تر بود.

هر چیزی جای خودش بود؛ آدم‌ها وقت بیشتری برای هم داشتن، حرف‌ها ساده‌تر بود و دل‌ها کمتر شلوغ می‌شد. عصرها بوی چای تازه دم از خونه‌ها می‌اومد، صدای خنده از حیاط‌ها بلند می‌شد و دلخوشی‌ها کوچیک اما واقعی بودن. کسی عجله نداشت که از لحظه‌ها جلو بزنه.

اون روزها شاید امکانات کمتر بود، اما دل‌ها به هم نزدیک‌تر بودن. احترام بین آدم‌ها بیشتر بود، صمیمیت واقعی‌تر و زندگی ساده‌تر می‌گذشت. انگار همه می‌دونستن کجا ایستادن و چی برایشان مهمه.

حالا دنیا خیلی عوض شده؛ سرعت زندگی بیشتر شده و خیلی چیزها جابه‌جا شده. اما هنوز هم وقتی یاد قدیما می‌افتیم، یه حس گرم توی دل می‌نشینه؛ حسی که یادمون می‌اندازه زمانی بود که خیلی چیزها سر جای خودش بود
دیدگاه ها (۱۳)

بعضی آدم‌ها انگار با “آرامش” قهرند. فرقی نمی‌کند چقدر برایشا...

دنیا، با تمام بزرگی‌اش، گاهی در برابرِ عظمتِ دو قلب که پناهِ...

قشنگ‌ترین هدیه‌ای که یک مرد می‌تواند به یک زن بدهد، “وقت” اس...

اراده، تنها عضوی از بدن است که هرگز فلج نمی‌شود. تماشای انسا...

#پناه‌او#پارت‌سومخورشیدی در آسمان می درخشید و بارون بند آمده...

پناه‌او#پارت‌چهارمروزها شب ها می گذشت و دل آلستور بیشتر .. ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط