دقیقا یبار تو ماه رمضان پیش خونه پدر بزرگ موندم یکی از شب

دقیقا یبار تو ماه رمضان پیش خونه پدر بزرگ موندم یکی از شب ها از پس منو خالم بلند میخندیدیم مادر بزرگم از خواب بیدار شد و مارو از خونه انداخت بیرون خالم گفت ساعت ۳ شب الآن تو خیابون چه گوهی بخوریم بهش گفتم منو بلند کن از دیوار برم بالا درو وا کنم گفت باشه منم با کلی بدبختی تونستم برم بالا و درو وا کردم😂😂😂
دیدگاه ها (۱۲)

اری مادر ما هیچ وقت آدم نخواهید شد مگه نه بچه ها😂😂

بچه ها نمیدونم چرا اسم کوک تو این آهنگ میشنوم شماها چی هم اس...

بچه ها خودم درستش کردم نظرتون چی به نظر من که زیادی خوب نیست...

حوصلم پوکید کسی نیست بیاد پیوی کمی بحرفیم لطفا لطفا

میخوام یه خاطره بگم

گل خونی پارت 30تهیونگ و شوگا داشتن به هم نگاه میردن و میخدین...

𝑀𝓎 𝐻𝑒𝒶𝓇𝓉 {قلب من}𝕻𝖆𝖗𝖙:6-ات..این...این غذا مزه غذاهای مامانمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط