آغوش

آغوش تو آغوش نه یک مزرعه بنگ است
چشمان تو که چشم نه سرچشمه ی رنگ است

موهای پریشان تو یک جنگل بکروُ
لب های تو لب نه که دوتا توله پلنگ است

ای پرچم افراخته بر قله ی قلبم
حرف سفرت وحشت آوازه ی جنگ است

مانده ست به من از همه ی عشق و جوانی
یک دل که چنان چشم حسودان تو تنگ است

از یاد چنان بردی ام انگار نه انگار
هر لحظه یکی منتظرت گوش به زنگ است

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۵)

مغرور

به سوی معشوق

صبح بخیر

تسلیم معشوق

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

13یونا، با کوله‌باری از موفقیت و دلتنگی، تصمیمش را گرفته بود...

#کاشکی_میشد_دوباره_به_زمین_برگردم.#part9موجود ماسک‌دار، بی‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط