𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐
ویو جونگکوک
اتاق سرور بزرگتر از چیزی بود که جونگکوک انتظار داشت.
چند ردیف سیستم کنار هم قرار گرفته بود و صدای فنها کل اتاق رو پر کرده بود.
جونگکوک پشت یکی از سیستمها نشست.
تهیونگ کنارش ایستاد.
ـ «خب نابغه، شروع کن.»
جونگکوک یه نگاه بهش انداخت.
ـ «اگه دوباره بهم بگی نابغه، میزنمت.»
ـ «باشه نابغه.»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «خیلی بامزهای.»
اِریا کمی دورتر ایستاده بود و بدون حرف نگاهشون میکرد.
جونگکوک شروع به کار کرد.
چند دقیقه گذشت.
صفحهی سیستم پر از کد شد.
تهیونگ خم شد و به مانیتور نگاه کرد.
ـ «چیزی پیدا کردی؟»
ـ «هنوز نه.»
ـ «پس چرا اینقدر سریع تایپ میکنی؟»
جونگکوک دست از تایپ کشید و نگاهش کرد.
ـ «چون قیافهم موقع تایپ کردن باهوشتر میشه.»
تهیونگ چند ثانیه ساکت موند.
ـ «تو واقعاً خودشیفتهای.»
اِریا لبخند خیلی کمرنگی زد.
ـ «تمرکز کنین.»
جونگکوک دوباره به سیستم برگشت.
چند لحظه بعد، صفحه ناگهان سیاه شد.
تهیونگ صاف ایستاد.
ـ «چی شد؟»
جونگکوک اخم کرد.
ـ «یه نفر از بیرون وارد سیستم شد.»
اِریا جلو اومد.
ـ «کی؟»
جونگکوک سریع چند دستور وارد کرد.
ـ «نمیدونم... ولی داره اطلاعات رو پاک میکنه.»
ـ «میتونی جلوشو بگیری؟»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «اگه نیاوردنش وسط کار من، آره.»
انگشتهاش دوباره روی کیبورد حرکت کردن.
چند ثانیه بعد، اطلاعات متوقف شد.
جونگکوک به صفحه خیره موند.
یه فایل روی مانیتور باقی مونده بود.
اسم فایل فقط یک کلمه بود:
MASK
تهیونگ آروم گفت:
ـ «این دیگه چیه؟»
جونگکوک پوزخندش محو شد.
اِریا هم با دیدن اسم فایل، برای اولین بار واقعاً نگران به نظر رسید.
ـ «بازش نکن.»
جونگکوک دستش رو روی موس گذاشت.
ـ «چرا؟»
اِریا مستقیم نگاهش کرد.
ـ «چون نمیدونیم داخلش چیه.»
جونگکوک یه نگاه به فایل انداخت.
بعد به اِریا نگاه کرد.
ـ «دقیقاً به همین دلیل باید بازش کنیم.»
ادامه دارد....
هاهاهاااا تو خماری بمونین🗿💔
بنظرتون تو فایله چیه؟
(هرکی درست بگه جایزه داره🎀🗣)
شرط::
60 لایک
30 بازنشر (علامت مربعی سمت چپ
#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐
ویو جونگکوک
اتاق سرور بزرگتر از چیزی بود که جونگکوک انتظار داشت.
چند ردیف سیستم کنار هم قرار گرفته بود و صدای فنها کل اتاق رو پر کرده بود.
جونگکوک پشت یکی از سیستمها نشست.
تهیونگ کنارش ایستاد.
ـ «خب نابغه، شروع کن.»
جونگکوک یه نگاه بهش انداخت.
ـ «اگه دوباره بهم بگی نابغه، میزنمت.»
ـ «باشه نابغه.»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «خیلی بامزهای.»
اِریا کمی دورتر ایستاده بود و بدون حرف نگاهشون میکرد.
جونگکوک شروع به کار کرد.
چند دقیقه گذشت.
صفحهی سیستم پر از کد شد.
تهیونگ خم شد و به مانیتور نگاه کرد.
ـ «چیزی پیدا کردی؟»
ـ «هنوز نه.»
ـ «پس چرا اینقدر سریع تایپ میکنی؟»
جونگکوک دست از تایپ کشید و نگاهش کرد.
ـ «چون قیافهم موقع تایپ کردن باهوشتر میشه.»
تهیونگ چند ثانیه ساکت موند.
ـ «تو واقعاً خودشیفتهای.»
اِریا لبخند خیلی کمرنگی زد.
ـ «تمرکز کنین.»
جونگکوک دوباره به سیستم برگشت.
چند لحظه بعد، صفحه ناگهان سیاه شد.
تهیونگ صاف ایستاد.
ـ «چی شد؟»
جونگکوک اخم کرد.
ـ «یه نفر از بیرون وارد سیستم شد.»
اِریا جلو اومد.
ـ «کی؟»
جونگکوک سریع چند دستور وارد کرد.
ـ «نمیدونم... ولی داره اطلاعات رو پاک میکنه.»
ـ «میتونی جلوشو بگیری؟»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «اگه نیاوردنش وسط کار من، آره.»
انگشتهاش دوباره روی کیبورد حرکت کردن.
چند ثانیه بعد، اطلاعات متوقف شد.
جونگکوک به صفحه خیره موند.
یه فایل روی مانیتور باقی مونده بود.
اسم فایل فقط یک کلمه بود:
MASK
تهیونگ آروم گفت:
ـ «این دیگه چیه؟»
جونگکوک پوزخندش محو شد.
اِریا هم با دیدن اسم فایل، برای اولین بار واقعاً نگران به نظر رسید.
ـ «بازش نکن.»
جونگکوک دستش رو روی موس گذاشت.
ـ «چرا؟»
اِریا مستقیم نگاهش کرد.
ـ «چون نمیدونیم داخلش چیه.»
جونگکوک یه نگاه به فایل انداخت.
بعد به اِریا نگاه کرد.
ـ «دقیقاً به همین دلیل باید بازش کنیم.»
ادامه دارد....
هاهاهاااا تو خماری بمونین🗿💔
بنظرتون تو فایله چیه؟
(هرکی درست بگه جایزه داره🎀🗣)
شرط::
60 لایک
30 بازنشر (علامت مربعی سمت چپ
#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
- ۱.۵k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط