𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
"""""""""""""
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 01
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
حرصی گفتم"
_مرتیکه اسکل میری اونور یا بزنم شتکت کنم
صورتش پوکر شد و پوفی کشید و با عصبانیت گفت"
_توله سگ درست صحبت کن
از اینکه بهم گفت توله سگه خیلییی بدم اومده مرتیکه خیار شور میزنم شتکت میکنم الان صبر کن
پس جیغی کشیدمو بهش عین چنگیز خان حمله کردم موهاشو تو دستام گرفتم و کشیدم که عربدش گوش هفت اسمونو کر کرد"
_موهامو ول کن tخم سگ
بدتر از خودش داد زدم"
_ول نمیکنم عمه عمومی
_میگم ولم کن دختره هر؛ه
با این حرفش عین گاوی که پارچه قرمز دیده اعصبانی شدمو پای راستمو بالا اوردم و محکم جایی زدم که نباید میزدم بهش نگاه کردم که دیدم از شدت درد صورتش قرمز شده و خشکش زده اوه اوه اوضاع وخیمه مظلومانه لب زدم "
_اوخی میخای گریه کنی گریه کن! بیتربیت !
و سریع جیم زدم از اونجا وقتی به اندازه کافی از اون مکان سگی دور شدم شپلق زدم زیر خنده شکممو گرفتم و از خنده ریسه میرفتم هر کی از اونجا رد میشد فکر میکرد دیوونه ای چیزیم
خوشحال و خندان به سمت خونه راه افتادم خونه فاصله کمی با مدرسه داشت پس سریع رسیدم
درو باز کردم و عربده زدم "
_ننههههه دختر گلت از مدرسهههه
هنوز حرفمو کامل نکرده بودم که یهو یه دمپایی غول پیکر با سرعت به سمت من اومد و شپلق خورد تو صورتم.......
"""""""""""""
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 01
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
حرصی گفتم"
_مرتیکه اسکل میری اونور یا بزنم شتکت کنم
صورتش پوکر شد و پوفی کشید و با عصبانیت گفت"
_توله سگ درست صحبت کن
از اینکه بهم گفت توله سگه خیلییی بدم اومده مرتیکه خیار شور میزنم شتکت میکنم الان صبر کن
پس جیغی کشیدمو بهش عین چنگیز خان حمله کردم موهاشو تو دستام گرفتم و کشیدم که عربدش گوش هفت اسمونو کر کرد"
_موهامو ول کن tخم سگ
بدتر از خودش داد زدم"
_ول نمیکنم عمه عمومی
_میگم ولم کن دختره هر؛ه
با این حرفش عین گاوی که پارچه قرمز دیده اعصبانی شدمو پای راستمو بالا اوردم و محکم جایی زدم که نباید میزدم بهش نگاه کردم که دیدم از شدت درد صورتش قرمز شده و خشکش زده اوه اوه اوضاع وخیمه مظلومانه لب زدم "
_اوخی میخای گریه کنی گریه کن! بیتربیت !
و سریع جیم زدم از اونجا وقتی به اندازه کافی از اون مکان سگی دور شدم شپلق زدم زیر خنده شکممو گرفتم و از خنده ریسه میرفتم هر کی از اونجا رد میشد فکر میکرد دیوونه ای چیزیم
خوشحال و خندان به سمت خونه راه افتادم خونه فاصله کمی با مدرسه داشت پس سریع رسیدم
درو باز کردم و عربده زدم "
_ننههههه دختر گلت از مدرسهههه
هنوز حرفمو کامل نکرده بودم که یهو یه دمپایی غول پیکر با سرعت به سمت من اومد و شپلق خورد تو صورتم.......
- ۱.۱k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط