your mine part : 5
هوسوک دوباره سمتش حمله ور شد و تو از درد و پیچش زیر دلت بلند ناله کردی که مشت هوسوک با شنیدن صدات توی هوا خشک شد سریع سمتت برگشت و بازوهات رو گرفت
_ ا/تت چت شده؟!
نگاه نگرانش جاش رو با نگاه وحشتناکی عوض کرد و سمت مرد کنارتون غريد
_ باهاش چیکار کردی عوضیییی؟!
مرد خنده ی بلندی کرد و بعد از درست کردن یقه اش تیکه تیکه حرف زد
^ بهش...تحریک...کننده...خوروندم که کارم آسون تر شه
سرش رو سمتتون کج کرد و پوزخند روی لب هاش رو گشاد تر کرد جونگ کوک که تا اون موقع داشت عصبانیتش رو سر پیرمرد روی زمین خالی میکرد با نگرانی بهتون نگاه کرد همون موقع جیمین و تهیونگ وارد اتاق شدن و متعجب بهتون چشم دوختن
÷ اینجا چه خبر شده؟؟
تهیونگ به تن درد مند تو و بعد به پیرمرد پر خون زیر جونگ کوک نگاه کرد و از هوسوک پرسید
هوسوک سکوت کرده بود و فقط با نگرانی به تو که از درد توی خودت پیچیده بودی نگاه میکرد که جونگکوک به با صدای بلندی داد زد
× اون مرتیکه ی احمقو ازینجا ببر بیرون
^ ميرم... البته بعد از کشتن شما
مرد درست بعد از حرفش تفنگش رو سمت پیرمرد زیر جونگ کوک گرفت و شلیک کرد دستهای جونگ کوک تا اون موقع محکم به یقه ی پیرمرد چسبیده بود با دیدن خون کف زمین شل شد.
^ اون در هر صورت قرار بود بمیره
تهیونگ نفس های عصبانیش رو از بین دندونهای چفت شدش بیرون میداد و با اخم غلیظی به تفنگ نگاه میکرد
+ هوسوککککک
با یک دستت زیر دلت رو فشار میدادی و با دست دیگت به گوشه ی کت هوسوک چنگ میزدی هوسوک با زیاد کردن فشار دستهاش تو رو بیشتر به خودش چسبوند
مرد با دیدن تو که توی بغل هوسوک جمع شده بودی عصبانی تفنگش رو به سمت هوسوک نشونه گرفت
^ من همیشه نگات میکردم ا/ت از همون بچگی...من عاشقت بودم ولی تو هیچوقت نفهمیدی...توی احمققق نفهمیدیییی و عاشق اون شدی
تفنگ رو بیشتر توی دستش فشار داد و ادامه ی حرفش رو بلند تر داد زد :^از اولم قرار نبود کسی کشته ا/ت...چون من نمیخواستم مثل پدرم که قاتل پدر و مادرت بود به عوضی آدمکش بشم... فقط میخواستم تو رو مال خودم کنم
هوسوک بدن لرزونت رو نگاه کرد متقابلا سمتش داد زد
_ اون دهن کثیفتو ببند و انقد اسم ا/ت رو به زبون نجست نیار
مرد بدون توجه به حرف هوسوک خطاب بهت لب زد و دستش رو روی ماشه گذاشت
^ خولی فکر کنم باید مرگ عشقتم با چشمای خودت ببینی...
+ نههه...اینکارو نکن...خواهش میکنممم
هقق زدی و هوسوک رو بیشتر به خودت نزدیک کردی
^ فقط کافیه از بغل اون عوضی بیا بیرون و مال من شی ا/ت...این تنها راه نجاتشه
با شنیدن حرفش دستتات شل شدن و خواستی از بغلش جداشی که هوسوک تو رو دوباره تورو توی بغل خودش کشید
_ تا وقتی من زندم اجازه نمیده ا/ت مال هیچ کسی جز من بشه
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
_ ا/تت چت شده؟!
نگاه نگرانش جاش رو با نگاه وحشتناکی عوض کرد و سمت مرد کنارتون غريد
_ باهاش چیکار کردی عوضیییی؟!
مرد خنده ی بلندی کرد و بعد از درست کردن یقه اش تیکه تیکه حرف زد
^ بهش...تحریک...کننده...خوروندم که کارم آسون تر شه
سرش رو سمتتون کج کرد و پوزخند روی لب هاش رو گشاد تر کرد جونگ کوک که تا اون موقع داشت عصبانیتش رو سر پیرمرد روی زمین خالی میکرد با نگرانی بهتون نگاه کرد همون موقع جیمین و تهیونگ وارد اتاق شدن و متعجب بهتون چشم دوختن
÷ اینجا چه خبر شده؟؟
تهیونگ به تن درد مند تو و بعد به پیرمرد پر خون زیر جونگ کوک نگاه کرد و از هوسوک پرسید
هوسوک سکوت کرده بود و فقط با نگرانی به تو که از درد توی خودت پیچیده بودی نگاه میکرد که جونگکوک به با صدای بلندی داد زد
× اون مرتیکه ی احمقو ازینجا ببر بیرون
^ ميرم... البته بعد از کشتن شما
مرد درست بعد از حرفش تفنگش رو سمت پیرمرد زیر جونگ کوک گرفت و شلیک کرد دستهای جونگ کوک تا اون موقع محکم به یقه ی پیرمرد چسبیده بود با دیدن خون کف زمین شل شد.
^ اون در هر صورت قرار بود بمیره
تهیونگ نفس های عصبانیش رو از بین دندونهای چفت شدش بیرون میداد و با اخم غلیظی به تفنگ نگاه میکرد
+ هوسوککککک
با یک دستت زیر دلت رو فشار میدادی و با دست دیگت به گوشه ی کت هوسوک چنگ میزدی هوسوک با زیاد کردن فشار دستهاش تو رو بیشتر به خودش چسبوند
مرد با دیدن تو که توی بغل هوسوک جمع شده بودی عصبانی تفنگش رو به سمت هوسوک نشونه گرفت
^ من همیشه نگات میکردم ا/ت از همون بچگی...من عاشقت بودم ولی تو هیچوقت نفهمیدی...توی احمققق نفهمیدیییی و عاشق اون شدی
تفنگ رو بیشتر توی دستش فشار داد و ادامه ی حرفش رو بلند تر داد زد :^از اولم قرار نبود کسی کشته ا/ت...چون من نمیخواستم مثل پدرم که قاتل پدر و مادرت بود به عوضی آدمکش بشم... فقط میخواستم تو رو مال خودم کنم
هوسوک بدن لرزونت رو نگاه کرد متقابلا سمتش داد زد
_ اون دهن کثیفتو ببند و انقد اسم ا/ت رو به زبون نجست نیار
مرد بدون توجه به حرف هوسوک خطاب بهت لب زد و دستش رو روی ماشه گذاشت
^ خولی فکر کنم باید مرگ عشقتم با چشمای خودت ببینی...
+ نههه...اینکارو نکن...خواهش میکنممم
هقق زدی و هوسوک رو بیشتر به خودت نزدیک کردی
^ فقط کافیه از بغل اون عوضی بیا بیرون و مال من شی ا/ت...این تنها راه نجاتشه
با شنیدن حرفش دستتات شل شدن و خواستی از بغلش جداشی که هوسوک تو رو دوباره تورو توی بغل خودش کشید
_ تا وقتی من زندم اجازه نمیده ا/ت مال هیچ کسی جز من بشه
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
- ۱۱.۹k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط