LESSON
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
فصل دوم | پارت ۱۵ | درِ بسته
صدای قفل شدن در، در سکوت خانه پیچید.
سوا آرام گفت:
ـ «جونگکوک...»
ـ «کنار من بمون.»
لنا گوشیاش را بیرون آورد.
ـ «آنتن ندارم.»
جونگکوک چراغقوهی گوشیاش را روشن کرد.
ـ «از پلهها پایین میریم.»
سهتایی آرام حرکت کردند.
اما وقتی به طبقهی پایین رسیدند...
هیچکس آنجا نبود.
درِ ورودی همچنان قفل بود.
جونگکوک قفل را بررسی کرد.
ـ «از داخل قفل شده.»
سوا با تعجب پرسید:
ـ «پس اون صدا چی بود؟»
ناگهان چراغها روشن شدند.
روی دیوار روبهرو، یک نوشتهی جدید ظاهر شده بود:
«ترسیدید؟»
لنا عقب رفت.
ـ «این دیگه مسخرهبازیه.»
جونگکوک به سمت دیوار رفت.
پشت نوشته، یک محفظهی کوچک پیدا کرد.
داخلش یک کلید دیگر بود.
و یک عکس.
سوا عکس را برداشت.
این بار تصویر دانیل نبود.
تصویر...
لنا بود.
لنا با دیدن عکس ماتش برد.
ـ «این... کی گرفته شده؟»
جونگکوک عکس را نگاه کرد.
پشت آن فقط یک جمله نوشته شده بود:
«او بیشتر از چیزی که میگوید میداند.»
لنا آرام سرش را بالا آورد.
ـ «جونگکوک... باید یه چیزی بهت بگم.»
ادامه دارد...
فصل دوم | پارت ۱۵ | درِ بسته
صدای قفل شدن در، در سکوت خانه پیچید.
سوا آرام گفت:
ـ «جونگکوک...»
ـ «کنار من بمون.»
لنا گوشیاش را بیرون آورد.
ـ «آنتن ندارم.»
جونگکوک چراغقوهی گوشیاش را روشن کرد.
ـ «از پلهها پایین میریم.»
سهتایی آرام حرکت کردند.
اما وقتی به طبقهی پایین رسیدند...
هیچکس آنجا نبود.
درِ ورودی همچنان قفل بود.
جونگکوک قفل را بررسی کرد.
ـ «از داخل قفل شده.»
سوا با تعجب پرسید:
ـ «پس اون صدا چی بود؟»
ناگهان چراغها روشن شدند.
روی دیوار روبهرو، یک نوشتهی جدید ظاهر شده بود:
«ترسیدید؟»
لنا عقب رفت.
ـ «این دیگه مسخرهبازیه.»
جونگکوک به سمت دیوار رفت.
پشت نوشته، یک محفظهی کوچک پیدا کرد.
داخلش یک کلید دیگر بود.
و یک عکس.
سوا عکس را برداشت.
این بار تصویر دانیل نبود.
تصویر...
لنا بود.
لنا با دیدن عکس ماتش برد.
ـ «این... کی گرفته شده؟»
جونگکوک عکس را نگاه کرد.
پشت آن فقط یک جمله نوشته شده بود:
«او بیشتر از چیزی که میگوید میداند.»
لنا آرام سرش را بالا آورد.
ـ «جونگکوک... باید یه چیزی بهت بگم.»
ادامه دارد...
- ۵۷۱
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط