ات برای لحظه ای شوکه شده بود و مدام کلمه از از دستشون دادید ...

29
ات:* برای لحظه ای شوکه شده بود و مدام کلمه از( از دستشون دادید )تو سرش تکرار میشد نفس نفس میزد و گریه میکرد دائم میگفت: دروغ میگید اون هنوز نمرده زندست دارید دروغ میگید (جیغ
و گریه ) یهویی چشماش سیاهی رفت و افتاد زمین

کوک: که منو میپیچونی آره؟ (عصبی)

کوک: هع میدونم باهات چیکار کنم (عصبی )
کوک:* گوشی و عصبی انداخت رو صندلی کنار ماشین و ماشین روشن کرد که تا خواست حرکت کنه گوشیش شروع کرد به زنگ خوردن.... سرشو چرخوند و با دیدن اسم ا.ت گوشی و برداشت و عصبی جواب داد

کوک :کدوم گوری ...... ( عصبي )

_: ببخشید شما چه نسبتی با این دختر دارید؟

کوک: بله؟ (عصبی )

_:بیمارستان ایشون مادرشون از دست دادن و خودشون هم از شدت حال بدی و شوک بیهوش شدن لطفا هر چه سریعتر بیاید

کوک: بله الان میام فقط کدوم بیمارستان؟ (جدی)

_:(اسم بیمارستان و گفت ) .

کوک :*بدون حرفی گوشی و انداخت و سریع حرکت کرد به سمت بیمارستان و بعد چندمین رسید و سوئیچ داد دست نگهبان تا ماشین و پارک کنه خودش وارد بیمارستان شد

ات:* آروم چشماشو باز کرد ولی همه جارو تار میدید بعد از کمی باز و بسته کردن چشماش تونست واضع ببینه با یاد آوری اتفاقات دوباره اشک تو چشماش جمع شد و خواست از جاش بلند بشه که با گذاشته شدن دست کسی مانع بلند شدنش شد

کوک: هنوز نمیتونی بلند بشی باید استراحت کنی (جدی )

ات: دستشو پس زد... میخوام برم پیش مامانم (گریه )

کوک :گفتم نمیتونی جایی بری هنوز سرمت تموم نشده (جدی )
ات: ولم کن باید برم پیش مامانم.... من به جز اون کسی و ندارم میخوام برم پیشش (گریه )

کوک :*دوتا دستاشو محکم گرفت و خوابوندش رو تخت .... نمیفهمی چی میگم بهت گفتم هنوز سرمت تموم نشده نمیتونی بلند بشی تو حالت خوب نیست (عصبی) (گریه) ..........
دیدگاه ها (۱۹)

30کوک: آروم دستاشو ول کرد و کشید تو بغلش ودستشو تو موهاش کشی...

31ات :با گفتن حرف جیمین کل کلاس شروع کردن به خنده کردن که می...

28ات : بله آروم وسایل هاشو داخل کیفش گذاشت و بعد از خدافظی ا...

27ات: فقط ..... با زنگ خوردن گوشیش حرفش قطع شد و به صفحه نگا...

37جيهون: از جیب شلوارش در آورد و داد به کوککوک :بعد از گرفتن...

12کوک: با هم میریم..... (جدی )کوک *مچ دستشو گرفت و خواست از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط