مشکل اینجا بود که من داشتم روی آتیش میدوییدم.

مشکل اینجا بود که من داشتم روی آتیش میدوییدم.
داشتم توی آتیش انتظارات بقیه میسوختم تا بتونم خود واقعیمو پیدا کنم.
اما هرچقدر میسوختم انگار این سوختگی کافی نبود. توی هیچکدوم از مراحل زندگی و برای هیچکس.
هیچوقت نتونستم بفهمم تا کجا پیش رفتن کافیه؟
انگار تنها راه فرار کردنه. اما فرار کردن چه شکلیه؟...
دیدگاه ها (۰)

چشـماش؟ امـان از چشماش! چـشم‌هایـی کـه تمـام ستـاره‌هـای کهـ...

تـو نمیدانی امـا هـربـار کـه بـه چشـمانت نگـاه میـکنم دنـیا ...

مهم نیست چند با زندگی میکنم اینده من تویی:)))

تو مال منی و اعتراف میکنم مال من بودن جدا بهت میاد مادام!🛐🦕 ...

لانگ فیکشن از سونگمین/p2

برای بابا فصل 2 پارت 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط