بعضی وقتا واقعا با خودم فکر میکنم که چجوری من الان .زندم‌

بعضی وقتا واقعا با خودم فکر میکنم که چجوری من الان .زندم‌.‌ ؟‌ چجوری افکارم منو .نکشتن‌.‌ ؟‌
هرچند که از نظر جسمی زندم‌‌ ،‌‌ ولی انگار دیگه هیچی درونم وجود نداره‌ ،‌ بجز .خاکستر.خاطرات.قدیمی. و خاکی که روشون نشسته‌.‌حالا چرا .خاکستر‌. ؟‌ چونکه قبلا یه دور خاطراتمو .اتیش. زدم که .از.بین.برن ولی خب‌ ،‌ ولش
بعضی وقتا لا به لای اون خاکستر خاطره ها رو .میگردم و .احساسات. خیلی زیادی پیدا میکنم‌ که هیچکدوم از بین .نرفتن‌. ،‌ ولی .نمیتونم هیچکدومشونو .برگردونم‌. ؛‌ نه #خوشی‌ ،‌ نه #هیجان‌ ،‌ حتی #ناراحتی
هر کدومشونو #تا_آخر .استفاده. کردم رفت
الان هرچی توی دنیای طبیعت و ... میبینم هیچ .حس.خاصی. نسبت بهشون .ندارم‌. ،‌ در حالی که #قبلا_داشتم
حتی دیگه .نمیتونم. برای دیگران .کافی. باشم‌ ؛‌ فکر کنم اونا این مدت .ناراحت.نشدن. و من رو فعلا .گذاشتن.کنار.
یه جورایی انگار منو .فریز_کردن_گذاشتن_تو_فریزر. که بعدا اگر #لازمشون_شد ازم .استفاده. کنن
میدونید‌،‌تا وقتی که ازم استفاده نکنن هیچ #احساساتی_ندارم
انگار من یه .رباتم. که خودم رو برای هرکسی #طبق_علایق_اون_فرد_ تنظیم_میکنم و .هیچوقت.خود.واقعیم.رو.پیدا.نکردم.
چونکه .دیگران. از من یه آدم .ساختن. با کلی .شخصیت.های.متفاوت. که هرکدوم .مختص. به یه نفره
هیچوقت .نفهمیدم. من .کی.ام‌. و چی ام‌ .‌ حتی .نمیتونم. به خوبی منظورمو برسونم که .حسم.چیه.
دلم .راهکار. نمیخواد‌ ،‌ حتی .دلداری. هم نمیخواد
دلم یه .بغل. میخواد ، ولی .نه.هر.بغلی.
یه بغل که ‹.فرض.کنه.› درکم میکنه ، نه اینکه واقعا درکم کنه ، مثل بغل کردن .بالشت. که هم خیلی .آرامش.بخشه. ، هم اینکه .نمیتونه.درکم.کنه
یذره پیچیده‌م ، نه؟
هرچند که منظورم خیلی خیلی خیلی بیشتر از اینا بود ، ولی این یه کوچولو از چیزیه که احساس میکنم و حتی به خوبی هم نتونستم بیان کنم
مرسی که خوندید ⁦┐⁠(⁠ ⁠∵⁠ ⁠)⁠┌⁩
دیدگاه ها (۴)

بچم خیلی خسته‌س نه ؟ 💔

My real vibe :

براتون تعریف کنم؟یادمه با تبلت یه بازی میکردم روی مبل خونه،ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط