رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒
پارت هفتم: شکارچیانِ بی‌نام
دود هم‌چنان سنگین روی زمین کتابخانه‌ی ممنوعه می‌خزید. ات جینا را از میان ترکش‌ها بالا کشید. کوک و سوهو هم از زوایای مختلف مثل دو سایه از میان گردوغبار بیرون آمدند.

— یکی از خودمون نیست… دیگه هیچ‌کس مطمئن نیست. — سوهو با نگاهی به اطراف، کوله‌ای را که روی زمین افتاده بود بالا آورد.

ناگهان، ات دستش را بالا گرفت تا دیگران متوقف شوند. نگاهش به دیوارِ جلوی آن‌ها دوخته شده بود. با خط‌هایی که با اسپریِ سیاه کشیده شده بود، یک گلِ سیاه ترسیم شده بود و زیر آن، چهار نام به هم وصل‌شده با یک خط:

«ات، جونگ‌کوک، سوهو، جینا»

ات جوانه‌ی خشم در چشمانش را مهار کرد. قبل از آنکه کسی حرف بزند، تلفنِ ات زنگ خورد. صدای خشنی که هرگز نشنیده بود، از پشتِ خط گفت:

— شنیدم «پادشاهان» بالاخره استراحت می‌کنن. پس ساعتِ بازی شروع شده.

صدای مرد قطع شد. اما جایِ او، صدایِ ضبط‌شده‌ی ترمورِ خیس و مضطربِ تهیونگ بلند شد:

— ک… کوک؟ نرو… نرو اونجا! گرگ‌ها تو خونه‌ی خودشون کمین کردن!

کوک که تا آن لحظه در سکوتِ کامل ایستاده بود، مثل ابری تیره به راه افتاد.

— کجاست؟

سوهو صفحه‌ی خودش را روشن کرد:

— سیگنال از سالنِ قدیمی میاد… اون محله‌ی متروکه‌ی شمالیِ آکادمی.

ات جلوی کوک را گرفت:

— تابلوئه. دامه. می‌خوای بری سرِ خونه‌شون؟

کوک بدون نگاه‌کردن به ات، فقط گفت:

— هدفشون منم. پس می‌رم.

چهار نفر در تاریکیِ شب، خودشان را به سالنِ قدیمی رساندند. سالنی غبارگرفته با سقف‌های بلند و صندلی‌های چوبیِ شکسته. تهیونگ، با طناب بسته‌شده به صندلی، در وسطِ صحنه نشسته بود و ده‌ها مردِ مسلح مثل حرامزاده‌های خاموش حلقش را گرفته بودند.

مردی با ماسکِ گلِ سرخ، جلو آمد و یک عکسِ سوخته را بالا گرفت. پشتش یک نام نوشته شده بود.

— پس این‌جاست، ات. این تنها بازمانده‌ی اون آتیشه… ولی اسمِ واقعی‌ات، مثل خودت، هیچ‌وقت از بین نمی‌ره.

همه‌چیز متوقف شد. سکوت، سنگین‌تر از سرب بود.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت هشتم: نفرینِ دودات با صدای خ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت نهم: پژواکِ سکوتِ سردسالنِ ق...

کلی کلیپ و ویدیو های باحال میذارم...♡☆لایک و بازنشر یادت نره...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ششم: معمایِ کتابخانه‌ی ممنوع...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط