شب نباشد که فراق تو دلم خون نکند

شب نباشد که فراق تو دلم خون نکند
وآرزوی تو مرا رنج دل افزون نکند
هیچ روزی نبود کانده شوق تو مرا
دل چو آتشکده و دیده چو جیحون نکند
دیدگاه ها (۱)

من به جای همه،برای اون لبخندهایی که خیلی وقتا از روی قوی بود...

دلم یک برف سنگین می خواهد.از همان برفهایی که یک شب میخوابیدی...

جنبه محبت نداریمظرفیتمان که تکمیل شدغرورمان سرریز میشودو سِی...

مواظب رفتارهای غلیظ باشید.هر جایی دیدید یک رفتار به شکل غلیظ...

‌ای جانِ جانان،نمی‌دانم از کدامین ساعتِ شب یا از کدامین دردِ...

یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرارخ و زلفت عوض شام و سحر بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط