Thirsty for touch

Thirsty for touch
Pt 4
. صندلی رو گزاشت جلوی آفتاب و خابید روش و چشاشو بست تا آفتاب بگیره اما همش به اون پسر فکر میکرد. اما نمیتونست به تهیونگ خیانت کنه. اونا از بچگی باهم بودن. داشت به این فکر میکرد که اگه تهیونگ بزاره و خوشش بیاد جیمین رو پیش خودشون نگه دارن. نمیدونست این حس مرخرف چیه ولی بشدت دلش میخاست جیمین رو ببینه. پاشد رفت پیش تهیونگ. دید نشسته رو تخت و داره کتاب میخونه.
_من و تو بزرگترین مافیاهای کره هستیم بعد تو نشستی کتاب میخونی؟
=خب... اره. چکار کنم؟
_پاشو بریم یکیو بکشیم.
=حوصلم نمیاد.
_هعی. بعدا مجبورت میکنم بیای.
=میگم. اگه سانگ وو بفهمه جیمین اینجاس چکار میکنه؟
_این کارای توئه دیگه. تو اوردیش اینجا.
=اها نه که تو هم ازش خوشت نیومد. نه که سر میز هی نگاش نمیکردی. من خر نیستم(نه تهیونگ جان شما آقایی)
_هوفففف. حساس نشو. من به این همه آدم جلوی تو تج. وز کردم. اونوقت تو به یه نگاه من به اون حساس شدی؟
=هوم. بیخیال میخام بخابم.
_بیا بغلم.
کوک و ته تو بغل هم خابیدن. جیمین هم تو اتاقش نشسته بود و با گوشیش ور میرفت. گوشیو پرت کرد اونور و پاشد رفت بیرون. با دقت به اطرافش نگاه میکرد تا یکم بیشتر آشنا شه. رسید به یه سالن بزرگ که در و دیوارش پر عکس بود. عکسای کوک و ته. جیمین فهمیده بود مافیا هستن ولی با دیدن اون عکسا دلش ریخت. یاد خودش و دوست پسر قبلیش افتاد که بهش خیانت کرد. اون یونگی عوضی با وجود اینکه جیمین میپرستیدش بهش خیانت کرد. جیمینم دیگه براش مهم نبود. فقط تو اون سالن راه میرفت و عکساشونو نگاه میکرد. ولی یه عکس نظرشو جلب کرد و رفت سمتش.داشت نگاهش میکرد که متوجه شد یکی پشت سرشه. برگشت و دید کوکه.
+امم... سلام
_میتونی کوک صدام کنی.
+اهوم. تهیونگ کجاس؟
_خابه.
+اها. داستم به عکساتون نگاه میکردم.
_قشنگن؟
+آره. شما... خیلی تهیونگ رو دوس دارید؟
_آره. خیلی. اون فرشتمه.
+اهوم. منم یه زمانی دوست پسر داشتم. ولی بهم خیانت کرد.
_متاسفم.
+نمبخاید برید پیش تهیونگ؟ اگه بیدار شه و بیبینه نیستید پیشش چی؟
_اون خابه. بیدار نمیشه. راستش فردا شب میخام اینجا پارتی بگیرم.
+خوب من تو اتاقم میمونم و مزاحم نمیشم.
_نه منظورم این نبود. تو هم میای پیشمون.
+ولی میزبان شما و تهیونگ هستید و.......
_اولن اینکه رسمی باهام حرف نزن. دوما اینکه چه اشکالی داره که تو هم باشی پیشمون؟ هوم؟
+آمممم... باشه.
_خوبه. من میرم پیش ته.
خلاصه این یک روز هم مث یرق و باد گذشت. همه خدمتکارا درحال آماده کردن همه چی بودن. کوک سرکار بود و تهیونگ مونده بود خونه و کارای پارتیو میکرد. جیمین نشسته بود داخل حیاط چون خدمتکار بش گفته بود انقدکوچولویی که ممکنه سر راهمون له شی. بهتره بری اونور(بچم کوچولوئه خو😓😭) تهیونگ اومد تو حیاط و دید جیمین نشسته یه گوشه. رفت پیشش.
=چیشده؟
+هیچی. خدمتکارا بهم میگن کوچولو.
=اخیییی😂
+نخند. عه.
=ببخشید. حق دارن بهتره نری تو دست و پاشون.
+اهوم. ولی منم میخام کمک کنم که یوقت فک نکنید اومدم فقط بخورمو بخابم.
=نه ما همچین چیزی نمیگیم. پاشو بریم قدم بزنیم.
تهیونگ دستشو گرفت سمت جیمین. جیمین هم دست تهیونگ رو گرفت و اومد بلند شه که یهو......
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۲۶)

Thirsty for touch Pt 5پای ته لیز خورد و به پشت افتاد جیمین ه...

Thirsty for touch Pt 6کوک و ته رفتن پیش یکی از مافیاها. داشت...

Thirsty for touch Pt 3=خب ؟ میشنوم+خب من.. پارک جیمین هستم. ...

Thirsty for touch Pt 2پسرک کلاهشو دراورد که تهیونگ با دیدنش ...

خیلییییی انرژی گرفتم ممندن از لایک هاتونبرای همین پارت بعدی ...

فیک بازی با عشق پارت ۶ته: ارهجیمین: یکی زدم به کلش گوساله جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط