رمان رویای من

رمان رویای من.

فصل دوم

پارت ۴۰


ارسلان، سفت بشین محکم گاز و فشار دادم


دیانا، هوووووووووووو


ارسلان، باهم به هم نگاه کردیم


دیانا، باهم خندیدیم همینجوری تو شهر می‌گشتیم


ارسلان، سرشو گذاشته بود رو صندلی و منو

نگاه می‌کرد که چشاش و بست به فیلم بردار

زنگ زدم گفتم بیا بریم یجا چون رفیقم بود

مسئله ای نداشت به مامان و بابا هم گفتم

مل تا فردا پس فردا برمیگردیم اونا هم چیزی

نگفتن
دیدگاه ها (۰)

رمان رویای من فصل دوم پارت ۴۱دیانا، از خواب پاشدم خودمو ارسل...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۴۲ارسلان، چطوری از آسمون سنگ میبا...

سلام حالتون چطوره براتون پارت اوردم حمایت یادتون نره قشنگا😘ر...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۳۸ارسلان، کی دیانا، یه نگاه کن ار...

رمان بغلی من پارت۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳و۱۳۴دیانا: تا نیم ساعت داشتیم با...

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط