ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.12
ا.ت:اووو ببینش چه شنگوله*خنده
کانگ وو:اره مامان جونم
کوک:فعلا بیا یه چی بخور بعد
کانگ وو:چشم بابا
....
ا.ت:کانگ وو داییت داره میاد
کانگ وو:واقعا
ا.ت:اره
کوک:خب خوبه تمرین دیگه تمومه برو یه دوش بگیر و اماده شو
کانگ وو:باشه بابا من رفتم
و رفت سمت اتاقش
ا.ت:خودتم برو دوش بگیر خیس عرق شدی
کوک:چشم بانو....ا.ت
ا.ت:بله
کوک:این روزا حواست خیلی جمع باشه اگه چیز مشکوکی دیدی زود بهم خبر بده ...نمیخوام چیزیت بشه
ا.ت:باشه عشقم
کوک:خوبه
اروم رفت سمتش و بغلش کرد
کوک:دوست دارم ملکه من
ا.ت:منم دوست دارم کوکی
کوک:من میرم دوش بگیرم
ا.ت:باشه
و رفت
ا.ت:امیدوارم همه چی زود درست شه دلم نمیخواد از دستتون بدم *بغض
اجوما:خانم چیزی شده؟چرا بغض کردین
ا.ت:ها چیزی نیست اجوما راستی داداشم داره میاد
اجوما:آها باشه برای پذیرایی یه چیزایی اماده میکنیم
ا.ت:ممنون
....
الیز:خیلی وقته ندیدیمشون
یونگی:اره راستی سویون شنیدم با کانگ وو تو یه مدرسه این نه
سویون:اره نمیدونین دیروز چیشد یادم رفته بود بهتون بگم
الیز:چیشد
سویون:دیروز از افراد بابا بزرگ بابا چوی ته جونگ به مدرسه حمله کردن تا کانگ وو رو بگیرن و ببرن
یونگ:چی...چیزی که نشد
سویون:نه خب اولش بادیگاردای شوهر عمه‌ که اونجا بودن جلو رفتن ولی همشون شکست خوردن و اخر کانگ وو رفت جلو
الیز:کانگ وو؟چیکار کرد
سویون:همه بادیگاردارو زد ماام همگی تعجب کرده بودیم
یونگی:واقعا همشونو زد
سویون:اره اخر سرم که سر دسته بادیگاردا تفنگشو گرفته بود سمت کانگ وو یهو شوهر عمه پیداش شد و از پشت با تیر زد تو سرش
الیز:هیی وای خدا
یونگی:چرا من خبر نداشتم
سویون:خب چون اونا اونجا بودن دیگه اتفاق خاصی نیافتاد احتمالا برای همین نفهمیدی
یونگی:فکر نمیکردم کانگ وو اینهمه زور داشته باشه
سویون:منم همینطور
الیز:خب رابطه تو با کانگ وو چطوره
سویون:خب باهم دوستیم اوکیم میگه مثل خواهرشم (البته فعلا😈)
یونگی:خوبه
.....
کانگ وو:مامان گشنمهه
ا.ت:باشه صبر کن الان دایی اینا میرسن شام میخوریم
کانگ وو:خیل خب
اجوما:خانم برادرتون رسیدن
ا.ت:باشه ممنون
یونگی:سلامم
کوک:سلام هیونگ
ا.ت:سلام خوش اومدین
الیز:سلام
کانگسو:سلام
یونگی:خب کانگ وو خان یه چیزایی دربارت شنیدم ببینم پیش کی آموزش دیدی اقای پهلوون
کانگ وو:پیش بابام آموزش دیدم خان دایی جان
یونگی:که اینطور*خنده
ا.ت:خیل خب فعلا بیاین بریم سر میز بچه هام گشنشونه
الیز:باشه
.....
«دشمنِ اصلی، تازه از سایه‌ها برخاسته است.»
دیدگاه ها (۷)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.11ته جونگ:لعنتی......

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.10ته جونگ:خوبه ......

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

love in the dark⑧⑤یک ساعت بعد ا/ت: نخوابیدی؟ کوک: نه رفتم کن...

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

پارت. 27

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

نام: قرارداد نفرتPart:60بعد از کلی خنده و مسخره‌بازی، بالاخر...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط