چند پارتی (درخواستی)
[وقتی دوست نداشت ولی....]
___________________________
جونگکوک از روی صندلی بلد شدم و اومد روبه روم وایساد
با صدای بم و اعصبانی گفت.
"_دفعه آخرت باشه با مردی حرف میزنی
" +به تو چه ها.....(یکم داد)
از روی صندلی بلد شدم و رفتم روبه روش وایسادم
"_سره من داد نزن تو زنی منی حق نداری به کسی نزدیک بشی
" +عه نگو
"+پس توهم شوهر منی چرا با یکی دیگه تو رابطه ای هااا
" _ا/ت ببند ساکت شو هیچی نگو
"+پس دهنو باز نکن..
جونگکوک دوتا دستشو لبی میز گذاشتم و سرشو نزدیکم آورد و بدنمو حسار کرد
" _دیگه نبینم.. به کسی نزدیک بشی فهمیدی (داد)
یکم ترسیدم از داد جونگکوک ولی سعی کردم ترسمو نشون ندم
هیچی نگفتم و سرمو تکون دادم
" +دستتو بردار میخوام برم بیرون
" _برنمیدارم
هولش دادم دادم تا بره کنار اما اصلا تکونم نخورد
" +برو کنار میخوام برم
جونگکوک دستشو از لبی میز برداشت و دور کمرم حلقه کرد سرمو بوسید ازم جدا شد
" _دیگه نزدیک کسی نشو چون برات بد میشه
زود پسش زدم و از اتاق خارج شدم
چند قدم که برداشتم وایسادم و دستم رو روی سرم گذاشتم
هنوز گرمای بوسه اش مونده بود و قلبم دیوونه وار میزد
لبخندم ناخودآگاه روی لبم نشست و سعی کردم جمعش کنم
با خودم آروم گفتم
چرا با اینکه اینجوری باهام حرف زد باز دلم میخواد برگردم پیشش
سرمو پایین انداختم و با خجالت لبمو گاز گرفتم
من که از قبل دوستش داشتم حالا با یه بوسه کوچیک بیشتر از همیشه گیرش افتاده بودم
آروم راه افتادم سمت آسانسور
____________________
دورتون بگردم تقدیم بهتون✨🐣💞
___________________________
جونگکوک از روی صندلی بلد شدم و اومد روبه روم وایساد
با صدای بم و اعصبانی گفت.
"_دفعه آخرت باشه با مردی حرف میزنی
" +به تو چه ها.....(یکم داد)
از روی صندلی بلد شدم و رفتم روبه روش وایسادم
"_سره من داد نزن تو زنی منی حق نداری به کسی نزدیک بشی
" +عه نگو
"+پس توهم شوهر منی چرا با یکی دیگه تو رابطه ای هااا
" _ا/ت ببند ساکت شو هیچی نگو
"+پس دهنو باز نکن..
جونگکوک دوتا دستشو لبی میز گذاشتم و سرشو نزدیکم آورد و بدنمو حسار کرد
" _دیگه نبینم.. به کسی نزدیک بشی فهمیدی (داد)
یکم ترسیدم از داد جونگکوک ولی سعی کردم ترسمو نشون ندم
هیچی نگفتم و سرمو تکون دادم
" +دستتو بردار میخوام برم بیرون
" _برنمیدارم
هولش دادم دادم تا بره کنار اما اصلا تکونم نخورد
" +برو کنار میخوام برم
جونگکوک دستشو از لبی میز برداشت و دور کمرم حلقه کرد سرمو بوسید ازم جدا شد
" _دیگه نزدیک کسی نشو چون برات بد میشه
زود پسش زدم و از اتاق خارج شدم
چند قدم که برداشتم وایسادم و دستم رو روی سرم گذاشتم
هنوز گرمای بوسه اش مونده بود و قلبم دیوونه وار میزد
لبخندم ناخودآگاه روی لبم نشست و سعی کردم جمعش کنم
با خودم آروم گفتم
چرا با اینکه اینجوری باهام حرف زد باز دلم میخواد برگردم پیشش
سرمو پایین انداختم و با خجالت لبمو گاز گرفتم
من که از قبل دوستش داشتم حالا با یه بوسه کوچیک بیشتر از همیشه گیرش افتاده بودم
آروم راه افتادم سمت آسانسور
____________________
دورتون بگردم تقدیم بهتون✨🐣💞
- ۸۱۳
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط