عشقممنوعهمن

#عشق_ممنوعه_من


تهیونگ با اخم زیادی سرش توی برگه های شرکتش بود
دستاشو لابه لای موهاش برد یکمی به مغزش استراحت داد

- فاک، اینا اینقدر سخت نبودن که

یهو کوک با کلی ذوق میاد سمت تهیونگ

+ میگم ته ته جونم ( کیوت )

تهیونگ تا کلمه ته ته رو می‌شنوه موهای کوک رو میگیره و می‌کشه

- هرزه اینقدر بهم نگو ته ته

و بعد ول می‌کنه
کوک بغض بدی به گلوش چنگ زد و توی چشماش اشک حلقه شد

از اونجا رفت ، حتما تهیونگ خیلی بد زد توی ذوقش
از اتاق کارش بیرون اومد و به اتاق کوک رفت

در رو باز کرد و از پشت کوک رو بغل کرد

- ببین وروجک کوچولو می‌دونی که از اون کلمه بدم میاد ، چرا همیشه اینجوری صدام میکنی؟ منم کنترلم رو از دستم میدم دیگه

+ چون دوست دارم اذیتت کنم ( بغض و کیوت )

- چرا؟( خندید )

کوک ساکت شد و با دستش محکم تهیونگ رو هول داد

+ پاشو دیگه ، برو اونور از کنارم

- تا وقتی نگی چیکار داشتی ولت نمیکنم

+ بگم قبول می‌کنی؟

- باید بدونم چیه خب

+ میگم امشب که میخوای مهمونی بگیری میشه منم به دوستام بگم بیان؟
دیدگاه ها (۵)

دو پارتی تهکوک

#مرد_دیوونه_منPart ۲۵ ×هی کوک! چرا توی این هوای سرد اومدی بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط