روزی می آید

روزی می آید
ناگهان روزی می آید
که سنگینی رد پاهایم را
در درونت حس می کنی
رد پاهایی که دور می شوند
و این سنگینی
از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود
دیدگاه ها (۰)

و ما با صبری که اجبار بودروزگار گذراندیم...

قلب منی اما افتادی از چشام...

برای داشتنش به آب و آتش هم بزنییک روز میانِ تمامِ عاشقانه ها...

درنگاهت مانده چشمم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط