نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 16
اجوما می سو رو برد از اتاق بیرون و بردش ته راه رو و در اتاق رو باز کرد و گفت:
Πلباس داخل کمد هست. حموم هم هست لباست رو عوض کن و تا یکساعت دیگه بیا پایین
+باشه..
Πفقط کاری که من گفتم رو انجام به حرف کسه دیگه ای توی اینجا توجه نکن*رفت
اجوما رفت از اتاق بیرون. می سو لباسش رو دراورد و رفت حموم و بعد از ۱۵ مین اومد بیرون لباسش رو پوشید و موهاش رو خشک کرد و شونش کرد و با ی کش مو، موهاش رو بست و از اتاقش اومد بیرون و از پله ها رفت پایین.
حسش میگفت باید به اجوما اعتماد کنه چون به این صورت میتونه از اینجا خلاص بشه ولی سعی میکرد زیادی هم حسش توجه نکنه.
از پله ها که رفت پایین کمی به دور و بر نگاه کرد تا اجوما رو پیدا کرد و رفت سمتش.
+اجوما*اروم
Πجونم؟
می سو ی لحظه از طرز جواب دادن اجوما تعجب کرد و چیزی نگفت*
Πیکم گرد گیری خونه مونده میتونی انجام بدی؟
+اره
اجوما به خدمتکارا اشاره کرد که برن سر کاراشون و به می سو نگاهی کرد و اروم گفت:
Πبهتره ی مدت رو تحمل کنی تا به چیزی که میخوای برسی
+به چ..*صدای اون پسره اومد*
تا اون پسره ی عوضی اومد پایین یکی از دخترا که بهش میخورد خدمتکار نباشه و ی نسبتی با اون پسره داشته باشه رفت سمتش و با حالت پیکمی طور گفت:
(علامت دختره λ)
λجین سو بریم؟
خودش رو چسبوند به جین سو که قشنگ معلوم بود و از قیافه ی جین سو داد میزد که نمیخواست این دختره بهش بچسبه ولی انگار مجبور بود تحملش کنه
Σبریم
میخواستن از خونه برن بیرون که چشمش به من خورد رو به اجوما گفت:
Σحق بیرون رفتن نداره حتی توی حیاط. تا ساعت پنج بعد از ظهر باید کار کنه بعدش بهش غذا بده
Πباشه قربان
می سو با نگاهش داشت جین سو رو فحش میداد و بزور جلوی خودش رو نگه داشته بود که نره بزنه جین سو رو لت و پار کنه.
جین سو که با اون دختره ی چندش از خونه رفتن بیرون اجوما گفت:
Πبهتره سعی کنی به حرفاش گوش کنی وگرنه نمیتونی از اینجا بری
+اجوما شما چیزی میدونید؟؟
Πفقط کاری که گفتم رو انجام بده*لبخند
می سو به بخت سیاهش پوزخند زده و شروع کرد به تمیز کردن خونه.
اصلا زندگی با می سو لج کرده بود انگار نمیخواست ی روز خوش ببینه.
~چند ساعت بعد~
صدای غار و قور شکمم کل خونه رو برداشته بود به ساعت نگا کردم ساعت تازه ۴ نیم بود باید نیم ساعت دیگه صبر میکردم تا بتونم غذا بخورم.
دست و پام میلرزیدن ولی سعی میکردم که خودمو ضعیف نشون ندم و به کارم ادامه بدم.
پارت اینده=
λدختره ی هرزه*داد
+اسم خودت رو به من نگو*زد توی گوشش
λدختره ی عوضی*موهاش رو کشید
Σاینجا چخبره؟*عصبی
Πقربان خانم میخواس..
λتو ساکت شو خودم زبون دارم*موهای می سو رو ول کرد
ঞحمایت یادتون نرهঞ
لایک: ۱۶
کامنت: ۵
بازنشر: ۳
Chapter: 1
Part: 16
اجوما می سو رو برد از اتاق بیرون و بردش ته راه رو و در اتاق رو باز کرد و گفت:
Πلباس داخل کمد هست. حموم هم هست لباست رو عوض کن و تا یکساعت دیگه بیا پایین
+باشه..
Πفقط کاری که من گفتم رو انجام به حرف کسه دیگه ای توی اینجا توجه نکن*رفت
اجوما رفت از اتاق بیرون. می سو لباسش رو دراورد و رفت حموم و بعد از ۱۵ مین اومد بیرون لباسش رو پوشید و موهاش رو خشک کرد و شونش کرد و با ی کش مو، موهاش رو بست و از اتاقش اومد بیرون و از پله ها رفت پایین.
حسش میگفت باید به اجوما اعتماد کنه چون به این صورت میتونه از اینجا خلاص بشه ولی سعی میکرد زیادی هم حسش توجه نکنه.
از پله ها که رفت پایین کمی به دور و بر نگاه کرد تا اجوما رو پیدا کرد و رفت سمتش.
+اجوما*اروم
Πجونم؟
می سو ی لحظه از طرز جواب دادن اجوما تعجب کرد و چیزی نگفت*
Πیکم گرد گیری خونه مونده میتونی انجام بدی؟
+اره
اجوما به خدمتکارا اشاره کرد که برن سر کاراشون و به می سو نگاهی کرد و اروم گفت:
Πبهتره ی مدت رو تحمل کنی تا به چیزی که میخوای برسی
+به چ..*صدای اون پسره اومد*
تا اون پسره ی عوضی اومد پایین یکی از دخترا که بهش میخورد خدمتکار نباشه و ی نسبتی با اون پسره داشته باشه رفت سمتش و با حالت پیکمی طور گفت:
(علامت دختره λ)
λجین سو بریم؟
خودش رو چسبوند به جین سو که قشنگ معلوم بود و از قیافه ی جین سو داد میزد که نمیخواست این دختره بهش بچسبه ولی انگار مجبور بود تحملش کنه
Σبریم
میخواستن از خونه برن بیرون که چشمش به من خورد رو به اجوما گفت:
Σحق بیرون رفتن نداره حتی توی حیاط. تا ساعت پنج بعد از ظهر باید کار کنه بعدش بهش غذا بده
Πباشه قربان
می سو با نگاهش داشت جین سو رو فحش میداد و بزور جلوی خودش رو نگه داشته بود که نره بزنه جین سو رو لت و پار کنه.
جین سو که با اون دختره ی چندش از خونه رفتن بیرون اجوما گفت:
Πبهتره سعی کنی به حرفاش گوش کنی وگرنه نمیتونی از اینجا بری
+اجوما شما چیزی میدونید؟؟
Πفقط کاری که گفتم رو انجام بده*لبخند
می سو به بخت سیاهش پوزخند زده و شروع کرد به تمیز کردن خونه.
اصلا زندگی با می سو لج کرده بود انگار نمیخواست ی روز خوش ببینه.
~چند ساعت بعد~
صدای غار و قور شکمم کل خونه رو برداشته بود به ساعت نگا کردم ساعت تازه ۴ نیم بود باید نیم ساعت دیگه صبر میکردم تا بتونم غذا بخورم.
دست و پام میلرزیدن ولی سعی میکردم که خودمو ضعیف نشون ندم و به کارم ادامه بدم.
پارت اینده=
λدختره ی هرزه*داد
+اسم خودت رو به من نگو*زد توی گوشش
λدختره ی عوضی*موهاش رو کشید
Σاینجا چخبره؟*عصبی
Πقربان خانم میخواس..
λتو ساکت شو خودم زبون دارم*موهای می سو رو ول کرد
ঞحمایت یادتون نرهঞ
لایک: ۱۶
کامنت: ۵
بازنشر: ۳
- ۱۷۳
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط