در برهه ای فکر می کردم هیچ چیز برایم ارزش زندگی ندارد تا

در برهه ای فکر می کردم هیچ چیز برایم ارزش زندگی ندارد، تا

در برهه ای فکر می کردم هیچ چیز برایم ارزش زندگی ندارد، تا زمانی که تو سر راهم قرار گرفتی.
حتی وقتی فکر می کردم هیچ چیز ارزش جنگیدن را ندارد، به دنیای من قدم گذاشتی.
درست بعد از اینکه فکر می کردم هیچ چیز ارزش دلسوزی ندارد، از مسیر زندگی من عبور کردی.
و در طول مدتی که فکر می کردم عشق واقعی فقط یک سراب است،
تو سر راه هم سبز شدی و ثابت کردی اشتباه می کنم.
ممنون از واقعی بودنت. 🌹🌻💫
@edi.bnd
دیدگاه ها (۶)

«از کافچی پرسیدم: چرا این فرش رو نصفه کاره گذاشتی و قاب کردی...

🖤 پارت ۴۱ | «قدرت واقعی»تصویر خواهر لانا هنوز روی مانیتور بو...

عاشقانه های شبنم

#تلنگر#داستان واقعییادمه دوران مجردی خوبی داشتم؛ طوری که گاه...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پروانه جان

✲ ܢܚ݅ܩߊ ܩܨ ࡅ߳وߊ‌ܝ̇ߺیܥ‌‌ ܦ̇ܝ‌یߊ‌ܥ‌‌ ܢ̣ܝ̇‌ܝ̇ߺیܥ‌‌، ߊ‌ܥܼߊ‌ܝ̇‌ܘ ...

قسمت ۷

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

داشتنِ دوست و دوست داشتن، نعمتی آرام بخش است. اینکه در زندگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط