مرهمدردخیرهشدنهات

#مرهمِ_دردِ_خیره_شدن‌_هات
نه حرفهای من بود
نه دستانم
نیست در من، جعبه‌ی کوچکی
که الفبایی بر آن
شکلِ خیره شدنِ تو را به خود گرفته باشد
هر خیره شدنت، تیله‌ای را از کودکی‌ام، کَم
وَ کوهی را از سوز خالی می‌کند
دهانم، دهانه‌ی آتش‌فشان
تنم، حالتِ ناشناخته‌ای از سوختگی
چه ناشیانه می‌میریم،
تو در خیره شدن‌های هر روز
من در آغوشِ سکوتِ شب‌ها...
دیدگاه ها (۰)

#قاصدک_هان_چه_خبر_آوردی؟از کجا وز که خبر آوردی؟خوش خبر باشی،...

#آسمان_آبی_تر_آب_آبی_ترمن درایوانم رعنا سر حوض رخت می شوید ر...

#خواهم_که_با_خیال_تو_شب‌_ها_به_سَر_برمخود می‌برد خیال تو از ...

#آنک_بی‌_باده_کند_جان_مرا_مست_کجاستو آنک بیرون کند از جان و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط