_از اول بهم گفته بود که یک گل پژمرده ست، اما من مثل احمق

_از اول بهم گفته بود که یک گل پژمرده ست، اما من مثل احمق ها فکر کردم اگه بهش آب بدم، برسم و بزارمش جلوی نور خورشید دوباره زنده میشه.... اما اون پژمرده بود و من هر چقدر بهش آب دادم اون بیشتر و بیشتر پوسید...
دیدگاه ها (۶)

پرسشی از راسل:ﭼﺮﺍ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ مىﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ...

ما به امید آینده زندگی می‌کنیم؛ به امید «فردا»، «بعدها»، «هن...

عشق اگر عشق باشد، باقی می‌ماند. حتی اگر معشوق نباشد.قلبی که ...

پریزاد، روی صحنه‌ی قلب من دیوانه‌وار برقص و برقص. بزار قلبم ...

بعضی اوقات به خودم میگم چقدر احمق بودم که درس و نخوندم تا با...

🐨 مدت زیادی میشه که لایو نذاشتیم... درسته؟🐹 چقدر گذشته آخرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط