روی نسخه‌ی بعضی داروها

روی نسخه‌ی بعضی داروها
می‌نویسند
هر هشت ساعت یک‌بار؛
بعضی را باید صبح خورد،
بعضی را شب،
و بعضی را تا آخرِ دوره
نباید حتی یک نوبت فراموش کرد.

اما کاش برای بعضی آدم‌ها هم
روش مصرفی وجود داشت.

آدم‌هایی هستند
که دیدنشان
نباید به شانس و اتفاق سپرده شود؛
باید سهمی از هر روزت باشند.

صبح،
یک سلامشان
حالِ روز را عوض می‌کند؛
ظهر،
یک «خوبی؟»
خستگی را از شانه‌هایت برمی‌دارد؛
و شب،
فقط شنیدنِ یک «جانم»
کافی‌ست تا بفهمی
هنوز جایی در این دنیا
کسی هست
که صدایش
به دل تو می‌رسد.

بعضی آدم‌ها
حرف نمی‌زنند،
آرامت می‌کنند.

لبخندشان
دست روی خستگی‌ات می‌کشد،
صدایشان
اتاقِ تاریکِ دلت را روشن می‌کند،
و بودنشان
آن‌قدر بی‌سروصدا
آدم را به زندگی برمی‌گرداند
که تازه وقتی فاصله می‌افتد
می‌فهمی چه چیزی
هر روز تو را سرِ پا نگه می‌داشته.

و تلخ‌تر از رفتن،
این است که هنوز
گاهی دلت می‌خواهد
همان یک سلام را بشنوی،
همان «خوبی؟» را،
همان کلمه‌ی ساده‌ای را
که زمانی
تمام خستگیِ دنیا را
از تنت بیرون می‌کرد.

کاش برای چنین آدم‌هایی
روی نسخه می‌نوشتند:

صبح، ظهر، شب؛
هر وقت دل گرفت،
یک دیدار،
یک صدا،
یک لبخند.

و پایینش
با حروف درشت هشدار می‌دادند:

نبودنِ این آدم
ممکن است
دردی باشد
که هیچ دارویی
برای آن ساخته نشده است.
.
.
.
.
.



00:00
دیدگاه ها (۳)

⁨⁨⁨⁨⁨و تو چه میدانیشاید امشب درست همان شبی باشد که قرار است ...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

وقتی کسی که دوستش داری برنمیگرده غروب دل پر از غمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط