گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌ماند؛ فقط سکوت می‌کند و هر شب، آرام‌آرام زیر بارِ خاطره‌ها می‌شکند. دلتنگی از یک جایی به بعد دیگر درد نیست، می‌شود بخشی از نفس کشیدنت. حسرتِ روزهایی که رفتند، تنهاییِ آدمی که ماند، و قلبی که هر روز بی‌صدا می‌سوزد و می‌سازد. بعضی شب‌ها فقط آرزو می‌کنی کاش برای چند لحظه، همه‌چیز خاموش شود؛ نه صدای خاطره‌ای بماند، نه سنگینیِ این همه خستگی روی دلت. اما صبح دوباره می‌رسد و تو، با لبخندی که از مدت‌ها پیش مرده، ادامه می‌دهی؛ در حالی که هیچ‌کس نمی‌فهمد چقدر از درون، آرام‌آرام تمام شده‌ای.
دختر جنوبی 💔
@zeinab3124
دیدگاه ها (۰)

خسته از انتظاری که آخرش فقط حسرت شد...🥀میانِ خاطره‌ها گیر کر...

بعضی وقتا آدما وقتی چیزی رو از دست میدن، تازه قدرشو می‌فهمن....

بعضی جدایی‌ها نه دعوا دارند، نه خداحافظیِ درست؛ فقط یک روز چ...

؛ از دوریِ تو حتی روزهای خوبم هم غمگین‌اند. جای خالی‌ات از ه...

تمامِ روز خودم را با هر چیزی سرگرم می‌کنم؛با شلوغی، با آدم‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط