دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا «عقل» طلب می‌کردم
«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می‌ ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟!
دیدگاه ها (۰)

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی          بگذار از یادت بسازم تڪ...

با همین حال بدم حال تو را میفهممسخت آزرده ام و حال تو را میف...

توآخرین تکیه‌گاه منیبی‌تو در روزهای زندگی سرگردانممجال گریزی...

اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ي ديوانگي ام را به ...

🫀🔥... دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تصویر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط