Danger of love

Danger of love
Pt3
_خب.... دارم میگم هیچییی
=ببین کوک. یا میگی چیشده یا دیگه رفاقتمون تمومه
_خب...جیمین....
=پسر مو بلونده؟ خو؟
_اون امشب اومد. رفت تو یکی از اتاقای بار و با اون دختره خابید
=خب بخابه. به ما چه؟
_مرتیکه گــــــــوه میخوره.
=ببینم. نکنه......
_چی؟ شاید ینی نه نه نه
=حواست باشه ها. نری سمتش. تو پسری
_اگه برم چی؟
=جرت میدم. رفاقتمون رو به هم نزن
_اخه عاشق شدن من چه ربطی به رفاقت دارههههههه
= به هر حال. امشب بار رو زود ببند. حوصلم نمیا
_اوکی
خلاصه کوک و ته بعد از بیرون کردن مشتری ها بار رو بستن و رفتن بخابن. کوک یواشکی که ته نفهمه رفت تو اتاق جیمین. دید لخت لخت خابه. رفته حموم و بدون اینکه خودشو خشک کنه و لباس بپوشه افتاده رو تخت. رفت سمتش و پتو رو کامل انداخت روش. بهش میخورد کوچواو باشه ولی وقتی لخت میشد بدنش عضله ای بود. دستشو برد سمت سیکس پک هاش و کشید روشون که جیمین تکونی خورد. کوک دستشو کشید. به صورت جیمین خیره شد. مث فرشته ها بود. دلش میخاست بوسش کنه.
_نکنه... عاشق شدم.!!!!! نه نه امکان نداره. ولی خیلی میخامش.
کوک سرشو گذاشت رو تخت و همونجا خابید.
صبح شده بود. جیمین چشماشو باز کرد. از جاش بلند شد که دید کوک کنارش خابه. دستی رو سرش کشید و از تخت اومد پایین. لباساشو پوشید.
کوک چشماشو آروم باز کرد که دید جیمین هنوز تو اتاقه. سریع بلند شد.
+بیدار شدی؟
_ام... من دیشب اومدم بهت سر بزنم که یهو خابم برد.
+آهاااا...
_راست میگم.... بیا بریم صبحونه.

کوک سریع رفت بیرون که جیمین پوزخندی زد. کوک رفت تو آشپزخونه که دید ته داره صبحونه درست میکنه.
=اومدی؟
_اوممم
=بیا بانی کوچولو.
+سلام سلام.
=سلام(سرد)
_سلام. نمیای صبحونه؟
+نه مرسی. مچکرم. باید برم جلسه دارم. بای.
_بای
=بای. هعی خدا.
_چته؟
=برات تاسف میخورم که عاشقش شدی.
_نشدم.
=شدی.
_باشه باشه شدم. به تو ربط نداره.
کوک میره بیرون و در رو محکم میبنده. تهیونگ عصبی میشه. ظرف و پرت میکنه به سمت در و پامیشه میره بیرون.
....
....
=خب... میگی چکار کنم؟
"کوک رو بردار و برین خارج.
=فک کردی میاد؟
" به زور ببرش. اینجوری سر و کله اون پسر پیدا نمیشه.
=اگه یه بلایی سرش بیارم چی؟
"خطر داره. ته.
=ببین بوگوم... من بزرگ شدم واسه کشتن
" میدونم. ولی ایندفعه نه. میدونی که من همیشه پشتتم. ولی ایندفعه نه.
=کی از تو کمک خاست بابا.
تهیونگ پامیشه میره. بوگوم سریع زنگ میزنه به کوک.
_بله؟
"کوک منم بوگوم
_بگو....
" تهیونگ میخاد یه بلایی سر مو بلونده بیاره.
_جیمین؟ ولی چرا؟ مگه چکار کرده؟
"بیشتر از این نمیتونم بگم. از ته بپرس. خداخافظ
بیب بیب بیب بیب بیب
_گندش بزنن.
کوک سریع زنگ زد به جیمین
+بله؟ تو جلسه ام
_منم کوک.
+بگو...
_باید ببینمت.
+ساعت ۱۲ بیا سراغم. لوکیشن میفرستم.
بیب بیب بیب
_هعی خدا... الان ساعت دهه. میرم یه سر به ته بزنم.
کوک برگشت بار. دید ته نشسته رو صندلی. کوک نمیخاست بحث جیمین رو وسط بکشه که ته دوباره روانی بشه.
_برگشتم. بیرون نرفتی؟
=خوش برگشتی. آره یسر رفتم پیش بوگوم
_چرا؟
= به تو چه؟(دقیقا همون حرفی که کوک به ته زد)
_هعی. نکنه نقشه قتل کشیدید؟
=چرا اینو میگی؟
_چون هروقت میری پیش بوگوم برا نقشه کشیدن میری.
=آره. یه نفر داره بد میره رو اعصابم.
_بهت تذکر میدم. کاری باهاش نداشته باش.
= چی میگی؟
_حیمینو. حق نداری بهش نزدیک شی
=تو از کجا فهمیدی؟
_فهمیدم. از رفتارات معلومه.
=(پامیشه وایمیسته) آره میخام بکشمش.
_غلط میکنی.
=میبینم که دوسش داری
_آره دارم. درسته دوستمی ولی از حدت نگذر.
=بگذرم چی؟
_اونوقت دیگه هیچی بینمون نی
کوک رفت و تهیونگ رو تنها گذاشت. رفت سراغ جیمین در شرکت. تو فکر بود که یهو........
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۲۶)

Danger of love Pt 4رفت سراغ جیمین در شرکت. تو فکر بود که یهو...

Danger of love Pt 5کوک جیمینو از رو خودش برداشت و از توش کشی...

Danger of lovePt 2. گوشیشو دراورد و نگاهی به صفحه اش انداخت ...

Danger of love pt 1کوک درحال تمیز کردن گیلاس های مشروب بود ک...

آلفا خوشتیپ من پارت نهم صبح ¥¥ ویو کوک : با دل درد بدی بیدار...

در چنگ عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط