میدونی‌!

میدونی‌!
وقتی‌‌که‌دلتنگ‌میشی‌‌‌
کارات‌دست‌خودت‌نیست‌
حالتو‌هیچی‌خوب‌نمیکنه‌جز‌‌بودنش
هیچ‌کس‌کاری‌نمیتونه‌بکنه‌‌‌ک‌‌‌بخندی‌جز‌‌خود‌همون...
ی‌جاهایی‌همش‌در‌حال‌فرار‌کردن‌از‌این‌حسی‌‌
مدام‌در‌حال‌‌‌رفتنی‌
ولی‌‌نمیشه‌‌ن‌ک‌نشه‌نمی‌تونی‌‌ک‌‌فرار‌کنی‌..
حتی‌‌بازم‌میاد‌‌یقتو‌میچسبه‌ولت‌نمیکنه...
به‌حدی‌‌‌میشه‌که‌این‌‌دلتنگی‌تا‌مغزو‌استخونت‌اثر‌میکنه‌..
طوری‌ک‌‌‌از‌پا‌‌در‌ت‌میاره..
در‌واقع‌گیر‌کردم‌بین‌منی‌ک‌‌دلتنگتم‌‌و‌تویی‌ک‌عین‌خیالتم‌نیست..
گیر‌کردم‌بین‌‌بودن‌یا‌نبودن‌‌...
جوری‌شده‌‌ک‌زورمم‌ب‌هیچ‌کدومشون‌نمیرسه.. :)
و‌من‌هرچی‌‌ک‌‌دارم‌دستو‌‌پا‌میزنم‌تو‌این‌باتلاقی‌ک‌گیر‌افتادم‌بیشتر‌فرو‌میرم‌...
دیدگاه ها (۰)

رمان دخت من

بچه های این کانال نتنها از اتفاقاتی ک برای دنبا میوفته سوپرا...

دلبر رئیس

part : 51chapter : 2.......... 2 روز بعد ..........در طول ای...

دید پنهان انفجار اشکار

فیک تهیونگ

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط