گاهی یک خانه فقط دیوار و اتاق نیست...

گاهی یک خانه فقط دیوار و اتاق نیست...

سامان به خانه‌ای برگشت که فکر می‌کرد سال‌هاست وجود ندارد؛
اما آنجا چیزهایی پیدا کرد که انگار کسی نمی‌خواست او به یادشان بیاورد...

یک عکس قدیمی،
یک اتاق،
چند جمله عجیب روی دیوار،
و دفتر آبی که این بار یک سؤال تازه برایش داشت:

«خودت چه کسی را فراموش کردی؟»

اما چرا مریم از رفتن سامان به آن خانه می‌ترسد؟
و چرا این بار، مریم چیزی را به خاطر دارد؟...

قسمت چهارم را از دست ندهید. 👀

#مردی_که_در_زندگی_اش_گم_شد
#خانواده_دانا
#استاد_تباشیر
#داستان_دنباله_دار
#هوش_مصنوعی
دیدگاه ها (۰)

فکر می‌کرد فقط یک‌بار اتفاق افتاده...اما یک کلمه همه‌چیز را ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

قسمت نه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط