فکر می‌کرد فقط یک‌بار اتفاق افتاده...

فکر می‌کرد فقط یک‌بار اتفاق افتاده...

اما یک کلمه همه‌چیز را تغییر داد:

«دوباره...»

دفتر آبی چه چیزی را درباره گذشته‌ی سامان پنهان کرده؟
و آن پیرمرد از کجا او را می‌شناسد؟!

اگر جای سامان بودی، به این تماس جواب می‌دادی؟ 👇

قسمت بعد را از دست نده...

#مردی_که_در_زندگی_اش_گم_شد
#خانواده_دانا
#استاد_تباشیر
#داستان_کوتاه
#انیمیشن
#داستان_دنباله_دار
دیدگاه ها (۰)

گالری شات های جدید سریالمون— گالری شات ها و خلاصه‌ی قسمت 14 ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۳ات هنوز گوشی را کنار گوشش نگه د...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑جیمین چند ثانیه هیچ حرفی نزدصدای لیا دو...

مهمونی پارت ۴۰

وقتی...(پارت یک)

⏳ فال ساعت‌های آینه‌ای  فقط ساعتی را بخوان که چشمت بی‌دلیل ب...

پارت پنجم: حقیقتی که پنهان مانده بودجونگ‌کوک هنوز برگه را در...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۴‌آنیا لرزش دست‌هایش...

میبخشی پارت ۳

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۷ | خائنهانا هنوز به جمله‌ی روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط