مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالا

مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم

 

دید مجنون را یکی صحرا نورد

در میان بادیه بنشسته فرد

ساخته بر ریگ ز انگشتان قلم

می زند حرفی به دست خود رقم

گفت ای مفتون شیدا چیست این

می نویسی نامه سوی کیست این

هر چه خواهی در سوادش رنج برد

تیغ صرصر خواهدش حالی سترد

کی به لوح ریگ باقی ماندش

تا کسی دیگر پس از تو خواندش

گفت شرح حسن لیلی می دهم

خاطر خود را تسلی می دهم

می نویسم نامش اول وز قفا

می نگارم نامه عشق و وفا

نیست جز نامی ازو در دست من

زان بلندی یافت قدر پست من

ناچشیده جرعه ای از جام او

عشقبازی می کنم با نام او...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

دید مجنون را یکی صحرانورددر میان بادیه بنشسته فردساخته بر ری...

«دید مجنون را یکی صحرا نورددر میان بادیه بنشسته فردکرده صفحه...

دید مجنون را یکی صحرا نورددر میان بادیه بنشسته فردکرده صفحه ...

«دید مجنون را یکی صحرا نورددر میان بادیه بنشسته فردکرده صفحه...

عشقی مثل لیلی و مجنون برای همتون آرزو میکنم❤️دید مجنون را یک...

دید مجنون را یکی صحرانورد       در میان بادیه بنشسته فرد    ...

دید مجنون را یکی صحرا نورددر میان بادیه بنشسته فردصفحه ای از...

دید مجنون را یکی صحرانوردبربه رو پشته ای بنشسته فردصفحه اش ا...

این روزها حکایت ما کربلا نرفته ها که نشستیم پای نت و هی از ا...

این روزها حکایت ما کربلا نرفته ها که نشستیم پای نت و هی از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط