عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

یک شب به دیدنت می آیم
یک شب که ماه آن بالا نشسته و دورش ستاره ها جمع شده بودند و او لبخند مهتابی اش را می ریخت روی زمین.
باید دوباره چشمهایت را تماشا کنم
دست هایت را ببوسم
و کمی سرم را روی شانه ات بگذارم.
این دل لامذهب سر و سامان که ندارد
دارد از فرط دلتنگی ات می ترکد.
...اما تو
تا آن شب فرا برسد
گاهی
و فقط گاهی به من فکر کن.
دیدگاه ها (۰)

.......//برده ی زیبا//.......

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²²﴿ویو راوی﴾صبح روز بعد...ات با حال و هو...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

سناریو ران

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

From Hatred to My Love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط