پارت فیک عشق مافیا

پارت ۶ فیک عشق مافیا
از ماشین پیاده شدیم و دشمن کوک اومد میدونستم دشمنشه چون بهم گفته بود اسمش مک بود
مک : سلام رفیق قدیمی
کوک : سلام ... رفیق قدیمی هه
مک : معرفی نمیکنی
کوک : دوست دخترم ات ( از کمر ات میگیره )
مک : نکنه اینم میخوای بدبخت کنی
صبرم لبریز شد و برگشتم و بهش گفتم
ات: مثل تو که بد بخت نیستم
ات : من و کوک همو دوست داریم مگه نه کوک
کوک: بله
مک : بفرمایید داخل
من و ات وارد شدیم و همه جا بوی الکل و سیگار میو‌مد و میدونستم که ات بدش میاد
همه با دوست دخترا شون بودن و من و ات هم باهم به ات اعتراف میکنم که دوسش دارم
که همه پاشودن که برقصن و من و کوک فقط نگاه میکردیم و یکدفعه دست کوک به سمتم دراز شد
کوک : بانو
ات: نه کوک
کوک : پاشو
و ات دستشو گذاشت تو دست کوک
و رفتن رقصیدن و رفتن بشینن و کوک دید یه پسره داره نگام میکنه و چشمک میزنه و کوک صبرش لبریز شد و رفت پیش پسره
کوک: به چه حقی نگاه می کنی ( داد)
پسره : به تو چه
که کوک یه مشت میزنه به پسره
و پسره میره و ات میاد پیش کوک و .....
۲۰ لایک
دیدگاه ها (۵)

سلام دلم براتون تنگ شده بود و الان اینترنت دارم فردا پارت ها...

پارت ۷ فیک عشق مافیا و کوک میره ات رو بغل میکنه و در گوشش می...

اگه اینجوری پیش بره و حمایت نشه میرم از ویسگون دوستون دارم

بچه ها اصن حالم خوب نیست و زیاد نمی تونم فعالیت کنم ببخشید ❤...

... ددیه حیرت انگیز من پارت ۶...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵ چند ماه بعد ات با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط