🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽

Part ⁶⁸


با حس پوستی نرم و گرم تو دستام و انگشتای کشیده ای بین انگشتام ، نگاهم به سمت دستم رفت . یونگی دستامو گرفته بود، ولی چرا من در برابرش انقدر سردم ؟ گرمایی که از تمام وجودش حس کردم . تا به حال از هیچکس حس نکرده بودم .
اغوشش...اغوشش دقیقا همون اغوشیه که من همیشه دنبالش بودم . رسیدیم به سالن غذا خوری و رفتیم داخل . این دوتا تا دیدن ما یه کوچولو دیر کردیم دوییدن امدن بالا که مثلا صبحونه بیارن . همه پشت میز نشسته بودن ، با ورود ما پدر بزرگ یونگی چشمش به ما خورد و لبخندی زد . چیشد؟ الان لبخند زد ؟
پ.ب.یونگی : سلام دخترم ... صبحت بخیر.
دخترم رو با من بود؟با صدای پدر بزرگ یونگی توجه همه به ما جلب شد .
ات ✨ س..سلام پدر جان صبحتون بخیر.(لبخند)
تعجبم رو زیر لبخندم پنهان کردم .
می سون : سلام دخترم صبحت بخیر ... بیاین بشینین.(لبخند)
ات ✨ سلام مادر جون صبح شمام بخیر .(لبخند)
چرا به یونگی صبح بخیر نگفتن ؟
من و یونگی روی صندلی هامون نشستیم . من کنار مادرجون بودم و یونگی هم کنار من. ایزول و مینی هم کنار هم ، روبه روی ما نشسته بودن .
ایزول : صبحتون بخیر .(لبخند)
یونگی 🪽 برای بار دوم صبح شما هم بخیر .(جدی)
می سون : بار دوم ؟
یونگی 🪽 بله ... عمه جان زحمت کشیدن و برامون صبحونه اوردن بالا .
می سون : صبحونه؟ ولی ما که پنج دقیقه هم نمیشه که میز و چیدیم.
نگاه مادرجون به سمت ایزول و مینی رفت . مینی سرشو گرفت پایین .
می سون : شما رفتیم بالا ؟ برای چی ؟ من که خودم گفتم هروقت ات بیدار شد صبحونه‌اش رو میدم .پس چرا رفتین بالا؟
ایزول : امم چیزه....
پ.ب.یونگی : حالا ول کنید اینجور چیزارو صبحونتون رو بخورین ایزول بعدا باهات کار دارم .(جدی)
ایزول : چشم پدر .
ایزول عین موش اب کشیده سرشو انداخت پایین .پدربزرگ یونگی با لحن نرم تری ادامه داد .
پ.ب.یونگی : شروع کنید .
همگی شروع کردیم به خوردن صبحونه . یونگی تقریبا با صبحونش بازی میکرد و همش به من نگاه میکرد ... به منی که با موهای بازم درگیر بودم . متاسفانه من با موی باز میونه خوبی ندارم . درحال کنار زدن موهام از تو صورتم بودم که دستای گرم یونگی امد موهامو جمع کرد و شروع کرد بستنشون با کش مو .
کش مو همراهش داشت؟ هین بستن موهام دستاش به گردنم برخورد کرد و دوباره قلبمو به تپش انداخت . از اینکه دمای بدنش همیشه در تضاد منه خوشحالم ، چراکه سرمای تنمو با گرمای دلنشین تنش از بین میبرم ، حتی با یه لمس کوچیک .
یونگی 🪽 حالا راحت باش خانم کوچولو.(لبخند)
ات ✨ مرسی یو...
طوری نگاهم کرد که خودم فهمیدم باید چی بگم.
ات ✨ مرسی ....عزیزم.
هجوم حرارت به سمت گونه هام که با قرمزی همراه بود رو کاملا حس میکردم . نمیدونم چرا . کاش موهام باز بودن تا صورتمو میپوشوندن . سرمو گرفتم پایین که دستشو گذاشت روی پاهام و من سرمو اوردم بالا و باهاش چشم تو چشم شدم.چشماش برق میزدن .... خیلی برق میزدن .

شرط
³⁵ لایک
³⁰ کامنت
¹² بازنشر
دیدگاه ها (۲)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁶⁹من همیشه شبا تو اسمون دنبال ستا...

سلام به همه کسایی که تا الان پیشم بودن و ازم حمایت کردن و هم...

بچه ها به نظرتون من چه وایبی بهتون میدم ؟و اینکه اگه بخواین ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁴نگهابانا در و باز کردن و رفتیم ...

🪽Angel of salvation 🪽 Part ⁴⁸رفتم گوشیمو برداشتم و به صفحش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط