P

P.1
_

توی اتاقی نشسته بود که با وجود دختری دیگه اون اتاق گرم شده بود.

تهیونگ لبه تخت نشسته بود و روی تخت دخترکی نشسته بود که از شدت ترسو استرس داشت نفس نفس میزد.

تهیونگ: گفتم که من دوستت دارم، نمیخوام که آسیبی بهت بزنم.

دخترک بیشتر فاصله گرفت.

تهیونگ از لبه تخت بلند شد و از اون گوشه کمدش گیتارشو دراورد.

دوباره نشست لبه تخت اما اینبار جوری که قفل نگاه های دختر بشه.

تهیونگ: دوست داری چه اهنگی واست بخونم؟

دخترک چشم هاش پر از اشک شد.

دخترک: هنوز یادته که واسم شبا قبل خواب گیتار میزدی؟

تهیونگ: من با این خاطره زندگی میکردم یه زمانی مگه میشه یادم نباشه؟)

دخترک: تورو باز بخشیدمت، چرا بخشیدمت.... .

تهیونگ: عی کاش هیچوقت اون نامه اخر باز نمیشد.

دخترک: با خواهشت فقط راضی شدم.

تهیونگ: میدونی که هیچکس قرار نیست درمورد امشب چیزی بفهمه؟
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۳)

P.2 _ تهیونگ بی هوا شروع کرد به گیتار زدن. همون اهنگ همیشگی...

P.3_دخترک: تو چشمام نگاه کنتهیونگ با تردید سرشو همینجور پایی...

P.3_چند وقت گذشت و لنا با اون شماره حرف میزد.همه چیش مثل جون...

P.2_گوشیشو جواب داد.درکمال تعجب آوری صدایی آشنا شنید.-لنا؟لن...

۹ سال بعدویو راوینه سال گذشته بود.مین جی حالا چهارده ساله شد...

you are making me crazyپارت¹⁰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط