ردخونوبوسه
#رد_خون_و_بوسه
3
کوک:خاله شما اصلا نگران تهیونگ نیستی؟
م.ت:اون خیلی قویع نگران نباش زنده میمونه....
جیمین:اگه بمیره چی؟
شوگا/کوک:خفه شو(داد)
جیمین:باشه باشه...
م.ت:هعی گل پسر حواست باشه ها داری چی زر زر میکنی ها...
جیمین:ببخشید خاله
م.ت:میبخشمت...
جیمین:بزرگواری میکنید خاله ج-
مینجی:جینووووو
جینو:چی شده؟
مینجی:حالت خوبه؟لارا کجاست اون خوبه؟
جینو:همه خوبن...
لارا عمل داشت رفته اتاق عمل...
مینجی:خداروشکر...
میا:اوفف باز شما ها دیر کردین...
جینو:(😄🙂)
خوب حالا
-(بعد یک ربع)
لارا:تموم شد...(نفس نفس)
جینو:حالت خوبه؟(نگران)
لارا:هوو عالیم...(دو تا زانو میوفته زمین)
جینو:وای لارا(نگران)(با لارا میوفته پایین)
خیلی بی نظیری(😑)
کوک:حالش خوبه؟
لارا:ارع تیر و از سینش در آوردم و همچنین از کتفش...
باید مراقبش باشید تیر به بد جایی اصابت کرده...
کوک:ممنونم...
م.ت:دخترم...خیلی ممنونم...خیلی ممنونم....
لارا:خواهش میکنم وظیفه ام رو به عنوان یه دکتر انجام دادم....
-(فردا)
لارا:بیمارمون آقای کیم و بردید تو بخش وی ای پی...
اتاق چند؟
منشی:اتاق 756..
لارا:باش...
راوی:لارا خودش رو به در اتاق 756 رسوند...
در و باز کرد و دید...
لارا:اینجا چه خبره(داد)
جیمین:هوم ار-(خنده)
لارا:همتون برید بیرون(جدی)(اعصبانی)
کوک:اینجا اتاق وی ای پیه ها...
لارا:باشه که باشه... قرار نیست دور بیماری که از مرگ جون سالم به در برده جمع شید...تازه دیروز عمل کرده...بزارید سه روز بگذره بعدددد(داد)
شوگا:تاثیر گذار بود...
لارا:تا سه میشمارم نرید خونتون پاس خودتونه...
جیهوپ:من ترجیح میدم برم ایشون...(بع کارت اسمش نگاه میکنه)خانم کیم لارا از اون دکترایی هست که آدم میکشه....(😄)
لارا:چی گفتی؟(🤨)
من اگه میخواستم آدم بکشم پس چرا رفیقت و نجات دادم؟
جیهوپ:هوم منطقیه...
لارا:خوب بیرون...
شوگا:من میمونم..
لارا:تصیح میکنم...
خوب همه بیرون حتی یه نفرم اینجا نبینم...
تهیونگ:بچه ها همه اومده بودن پیشم که از تنهایی در بیام...ولی خوب خیلی رو مخم بودن... چون سر و صدا میکردن...
که یه خانومی اومد داخل اتاق...
و با داد و بی داد کردن همهشون رو بیرون کرد...
لارا:خوب...درد که نداری...داری؟
تهیونگ:نه
لارا:بابا دستخوش...
عجیبه درد نداری...
تهیونگ:تو دکتری؟
لارا:ارع...
دکتر شمام...
تهیونگ:تو دیروز من و نجات دادی؟
لارا:بله..
تهیونگ:هوم باش...کارت و انجام بده و سریع برو...
حوصله ندارم...
لارا:خوب بهم گفتن حواسم بهت باشه...
تهیونگ:هوم به اندازه کافی هست...
لارا:تیکه میندازی؟
تهیونگ:ارع..چون اگه میخواست حواست باشه از اتاق نمیرفتی که چند تا دیوونه بیان تو اتاقم...
لارا:عه من چند تا بیمار دارمااااااا....فقط تو نیستی....
تهیونگ:خوب...
لارا:وای....میگه خوب(کُفری)
تهیونگ:کارت و بکن و برو...
لارا:باشه...
راوی:سرمش رو تنظیم کرد و رفت...
ولی چون کیلید اتاقش دستش بود...
تصمیم گرفت در اتاق و کیلید کنه...
تهیونگ:صدای کیلید کردن در به گوشم خورد...
نکنه داری کیلید میکنه...
تهیونگ:هویییی
لارا:بخواب دو ساعت دیگه میام بهت سر میزنم... (پوزخند)
تهیونگ:وای این دیوونه ایی چیزیه؟(کُفری)
ادامه دارد🍷
3
کوک:خاله شما اصلا نگران تهیونگ نیستی؟
م.ت:اون خیلی قویع نگران نباش زنده میمونه....
جیمین:اگه بمیره چی؟
شوگا/کوک:خفه شو(داد)
جیمین:باشه باشه...
م.ت:هعی گل پسر حواست باشه ها داری چی زر زر میکنی ها...
جیمین:ببخشید خاله
م.ت:میبخشمت...
جیمین:بزرگواری میکنید خاله ج-
مینجی:جینووووو
جینو:چی شده؟
مینجی:حالت خوبه؟لارا کجاست اون خوبه؟
جینو:همه خوبن...
لارا عمل داشت رفته اتاق عمل...
مینجی:خداروشکر...
میا:اوفف باز شما ها دیر کردین...
جینو:(😄🙂)
خوب حالا
-(بعد یک ربع)
لارا:تموم شد...(نفس نفس)
جینو:حالت خوبه؟(نگران)
لارا:هوو عالیم...(دو تا زانو میوفته زمین)
جینو:وای لارا(نگران)(با لارا میوفته پایین)
خیلی بی نظیری(😑)
کوک:حالش خوبه؟
لارا:ارع تیر و از سینش در آوردم و همچنین از کتفش...
باید مراقبش باشید تیر به بد جایی اصابت کرده...
کوک:ممنونم...
م.ت:دخترم...خیلی ممنونم...خیلی ممنونم....
لارا:خواهش میکنم وظیفه ام رو به عنوان یه دکتر انجام دادم....
-(فردا)
لارا:بیمارمون آقای کیم و بردید تو بخش وی ای پی...
اتاق چند؟
منشی:اتاق 756..
لارا:باش...
راوی:لارا خودش رو به در اتاق 756 رسوند...
در و باز کرد و دید...
لارا:اینجا چه خبره(داد)
جیمین:هوم ار-(خنده)
لارا:همتون برید بیرون(جدی)(اعصبانی)
کوک:اینجا اتاق وی ای پیه ها...
لارا:باشه که باشه... قرار نیست دور بیماری که از مرگ جون سالم به در برده جمع شید...تازه دیروز عمل کرده...بزارید سه روز بگذره بعدددد(داد)
شوگا:تاثیر گذار بود...
لارا:تا سه میشمارم نرید خونتون پاس خودتونه...
جیهوپ:من ترجیح میدم برم ایشون...(بع کارت اسمش نگاه میکنه)خانم کیم لارا از اون دکترایی هست که آدم میکشه....(😄)
لارا:چی گفتی؟(🤨)
من اگه میخواستم آدم بکشم پس چرا رفیقت و نجات دادم؟
جیهوپ:هوم منطقیه...
لارا:خوب بیرون...
شوگا:من میمونم..
لارا:تصیح میکنم...
خوب همه بیرون حتی یه نفرم اینجا نبینم...
تهیونگ:بچه ها همه اومده بودن پیشم که از تنهایی در بیام...ولی خوب خیلی رو مخم بودن... چون سر و صدا میکردن...
که یه خانومی اومد داخل اتاق...
و با داد و بی داد کردن همهشون رو بیرون کرد...
لارا:خوب...درد که نداری...داری؟
تهیونگ:نه
لارا:بابا دستخوش...
عجیبه درد نداری...
تهیونگ:تو دکتری؟
لارا:ارع...
دکتر شمام...
تهیونگ:تو دیروز من و نجات دادی؟
لارا:بله..
تهیونگ:هوم باش...کارت و انجام بده و سریع برو...
حوصله ندارم...
لارا:خوب بهم گفتن حواسم بهت باشه...
تهیونگ:هوم به اندازه کافی هست...
لارا:تیکه میندازی؟
تهیونگ:ارع..چون اگه میخواست حواست باشه از اتاق نمیرفتی که چند تا دیوونه بیان تو اتاقم...
لارا:عه من چند تا بیمار دارمااااااا....فقط تو نیستی....
تهیونگ:خوب...
لارا:وای....میگه خوب(کُفری)
تهیونگ:کارت و بکن و برو...
لارا:باشه...
راوی:سرمش رو تنظیم کرد و رفت...
ولی چون کیلید اتاقش دستش بود...
تصمیم گرفت در اتاق و کیلید کنه...
تهیونگ:صدای کیلید کردن در به گوشم خورد...
نکنه داری کیلید میکنه...
تهیونگ:هویییی
لارا:بخواب دو ساعت دیگه میام بهت سر میزنم... (پوزخند)
تهیونگ:وای این دیوونه ایی چیزیه؟(کُفری)
ادامه دارد🍷
- ۳۶۱
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط