ردخونوبوسه
#رد_خون_و_بوسه
2
کوک:بله شوگا؟
شوگا:بیا بیمارستان.....تهیونگ تیر خورده دارن میبیرنش اونجا...
کوک:چی؟الان میام...
راوی:کوک به سمت ماشینش حرکت کرد...
سوار شد...که ماشینش بهش هشدار خطر داد که فهمید دو تا از لاستیک های ماشینش سوراخ شده...
از ماشین پیاده شد و با غر زدن گوشیش و از جیبش در آورد و خواست که به جیمین زنگ بزنه که....خانم جئون میاد و گوشیش رو از دستش
جینو:لازم نیست به کسی زنگ بزنید...
من دارم میرم بیمارستان میتونید با من بیاید...
کوک:هوم ممنونم...
جینو و کوک سریع سوار ماشین شد...و حرکت کرد به سمت بیمارستان....
بعد چند دقیقه به بیمارستان رسیدن...
کوک:اوفففف....
(زنگ زد به شوگا)
شوگا:بله؟(نفس نفس)(صدای آژیر آمپولانس)
کوک:کجایین؟(نگران)
شوگا:داریم میرسیم...
(قطع کرد)
راوی:کوک بیرون بیمارستان منتظر بود تا برسن...
جینو رفت داخل و منتظر لارا بود که بیاد که برن...
(بعد یه ربع)
کوک با ناامیدی وایساده بود که آمپولانس اومد...
و برانکارد و آوردن بیرون و با بدن بی جون تهیونگ رو به رو شد...
لارا:خوب بر-
وای نههه
جینو:اوف بلخ-
چیشد؟
لارا:کیفم و بگیر...
راوی:لارا با سرعت رفتم سمت برانکارد...
لارا:چه اتفاقی براش افتاده...؟
دکتر لی:یک تیر به کناره ی قلبش اصابت کرده... و یه تیر دیگه به کتفش خوده...
خونریزی شدیدی داره...یه سرعت باید عمل بشه...
خانم کیم به شما میسپارمش....
لارا:حواسم هست...
خون ریزی شدیدی داره سریع ببریدش اتاق عمل و دستگاه ونتیلاتور رو بهش وصل کنید...تا من بیام...
پرستار:چشم...
راوی:تهیونگ رو سریع بردن اتاق عمل...
لارا هم رفت تا دستکش و کلاه و پیشبند برداره...
لارا:جینو فکر کنم باید باز منتظر بمونی...
واقعا معذرت میخوام...
جینو:نه مشکلی نیست...
موفق باشی...(🙂)
لارا:(🙃)
لارا رفت اتاق عمل و جینو و کوک و شوگا و جیمین هم بیرون اتاق عمل منتظر بودن که....
م.ت:پسرم....پسرم کجاست؟
کوک:خاله تهیونگ توی اتاق عمله...
م.ت:حالش خوبه؟
جیمین:خاله این اولین بار نیست که تهیونگ تیر میخوره...و جون سالم به در میبره...
م.ت:راست میگی...پسر من قویه...
(با یکم مکث)
اون دختر جوان و زیبا اونجا تنها چیکار میکنه ها؟
کوک:عام خاله اون وک-
م.ت:دخترم؟
جینو:بله؟(🙂)
م.ت:بشین چرا سر پا وایسادی؟
جینو:این جوری راحتم شما بشینید...
براتون سخته سر پا وایسید...
م.ت:ا ممنونم...
یه سوال بپرسم؟بی ادبی نباشه آخه میترسم با حرفم ناراحت بشی میدونی...
جینو:نه بپرسید مشکلی ندارم...
م.ت:تو دوست دختر جونگ کوکی؟
جینو:چ...چیییی(😳)
کوک:خاله میبینم حالتون بده بهتره به سوهو بگید شما رو ببره یه هوا بخورید...
م.ت:من خیلی هم حالم خوبه...
بچه این راه هایی که داری میری برای من خاطره هست گرفتی؟(🤨)
کوک:عام بله...(😄)
جینو:(خنده)
م.ت:(خنده)
حرف باهالی زدم...
جینو:حرفتون و باید تو کتاب گینس ثبت کنن(خنده)
م.ت:ارع ارع...هعی...اون دوران یادش بخیر...
خوب دخترم شما چه کاره هستی؟
جینو:من...وکیلم وکیل آقای جئون...
م.ت:اها پس وکیلشی...
معذرت میخوام زود قضاوت کردم...
جینو:اوه نه مشکلی نیست...
ادامه دارد🍷
لایک و بازنشر یادت نره جوجو🤏🏻✨
2
کوک:بله شوگا؟
شوگا:بیا بیمارستان.....تهیونگ تیر خورده دارن میبیرنش اونجا...
کوک:چی؟الان میام...
راوی:کوک به سمت ماشینش حرکت کرد...
سوار شد...که ماشینش بهش هشدار خطر داد که فهمید دو تا از لاستیک های ماشینش سوراخ شده...
از ماشین پیاده شد و با غر زدن گوشیش و از جیبش در آورد و خواست که به جیمین زنگ بزنه که....خانم جئون میاد و گوشیش رو از دستش
جینو:لازم نیست به کسی زنگ بزنید...
من دارم میرم بیمارستان میتونید با من بیاید...
کوک:هوم ممنونم...
جینو و کوک سریع سوار ماشین شد...و حرکت کرد به سمت بیمارستان....
بعد چند دقیقه به بیمارستان رسیدن...
کوک:اوفففف....
(زنگ زد به شوگا)
شوگا:بله؟(نفس نفس)(صدای آژیر آمپولانس)
کوک:کجایین؟(نگران)
شوگا:داریم میرسیم...
(قطع کرد)
راوی:کوک بیرون بیمارستان منتظر بود تا برسن...
جینو رفت داخل و منتظر لارا بود که بیاد که برن...
(بعد یه ربع)
کوک با ناامیدی وایساده بود که آمپولانس اومد...
و برانکارد و آوردن بیرون و با بدن بی جون تهیونگ رو به رو شد...
لارا:خوب بر-
وای نههه
جینو:اوف بلخ-
چیشد؟
لارا:کیفم و بگیر...
راوی:لارا با سرعت رفتم سمت برانکارد...
لارا:چه اتفاقی براش افتاده...؟
دکتر لی:یک تیر به کناره ی قلبش اصابت کرده... و یه تیر دیگه به کتفش خوده...
خونریزی شدیدی داره...یه سرعت باید عمل بشه...
خانم کیم به شما میسپارمش....
لارا:حواسم هست...
خون ریزی شدیدی داره سریع ببریدش اتاق عمل و دستگاه ونتیلاتور رو بهش وصل کنید...تا من بیام...
پرستار:چشم...
راوی:تهیونگ رو سریع بردن اتاق عمل...
لارا هم رفت تا دستکش و کلاه و پیشبند برداره...
لارا:جینو فکر کنم باید باز منتظر بمونی...
واقعا معذرت میخوام...
جینو:نه مشکلی نیست...
موفق باشی...(🙂)
لارا:(🙃)
لارا رفت اتاق عمل و جینو و کوک و شوگا و جیمین هم بیرون اتاق عمل منتظر بودن که....
م.ت:پسرم....پسرم کجاست؟
کوک:خاله تهیونگ توی اتاق عمله...
م.ت:حالش خوبه؟
جیمین:خاله این اولین بار نیست که تهیونگ تیر میخوره...و جون سالم به در میبره...
م.ت:راست میگی...پسر من قویه...
(با یکم مکث)
اون دختر جوان و زیبا اونجا تنها چیکار میکنه ها؟
کوک:عام خاله اون وک-
م.ت:دخترم؟
جینو:بله؟(🙂)
م.ت:بشین چرا سر پا وایسادی؟
جینو:این جوری راحتم شما بشینید...
براتون سخته سر پا وایسید...
م.ت:ا ممنونم...
یه سوال بپرسم؟بی ادبی نباشه آخه میترسم با حرفم ناراحت بشی میدونی...
جینو:نه بپرسید مشکلی ندارم...
م.ت:تو دوست دختر جونگ کوکی؟
جینو:چ...چیییی(😳)
کوک:خاله میبینم حالتون بده بهتره به سوهو بگید شما رو ببره یه هوا بخورید...
م.ت:من خیلی هم حالم خوبه...
بچه این راه هایی که داری میری برای من خاطره هست گرفتی؟(🤨)
کوک:عام بله...(😄)
جینو:(خنده)
م.ت:(خنده)
حرف باهالی زدم...
جینو:حرفتون و باید تو کتاب گینس ثبت کنن(خنده)
م.ت:ارع ارع...هعی...اون دوران یادش بخیر...
خوب دخترم شما چه کاره هستی؟
جینو:من...وکیلم وکیل آقای جئون...
م.ت:اها پس وکیلشی...
معذرت میخوام زود قضاوت کردم...
جینو:اوه نه مشکلی نیست...
ادامه دارد🍷
لایک و بازنشر یادت نره جوجو🤏🏻✨
- ۳۲۳
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط