رمان جدید part 3
رمان جدید part 3
رفت خونه و دید که همون هفتا پسر داخل مغازه جلوشن و ات تو فکر بود و یکی از اون ها اومد جلو و گفت سلام من تهیونگ هستم ات حالت خوبه؟ ات از هپروتش بیرون اومد و خودشو معرفی کرد داخل اون خونه ۸ تا اتاق خواب بود کلا که یکیش برای پدر و مادرشون بود ات که لپاش گل انداخته بود گفت من باید کجا بخوابم😳؟ تهیونگ گفت هر کدوم از اتاق های ۲ نفره ما ات که گفت اتاق پدرش و مادرش پره گفتش که شب تصمیم میگیره بقیه هم گفتن باشه بعدش همه اومدن خودشونو معرفی کردند و رفتنند
ویو اعضا البته داخل ذهن= کاشکی اتاق منو انتخاب کنه ات داشت فکر میکرد که بره اتاق تهیونگ و ات یه جورایی داشت به تهیونگ یه احساس های دوست داشتی فک میکرد و بعد شام..................
رفت خونه و دید که همون هفتا پسر داخل مغازه جلوشن و ات تو فکر بود و یکی از اون ها اومد جلو و گفت سلام من تهیونگ هستم ات حالت خوبه؟ ات از هپروتش بیرون اومد و خودشو معرفی کرد داخل اون خونه ۸ تا اتاق خواب بود کلا که یکیش برای پدر و مادرشون بود ات که لپاش گل انداخته بود گفت من باید کجا بخوابم😳؟ تهیونگ گفت هر کدوم از اتاق های ۲ نفره ما ات که گفت اتاق پدرش و مادرش پره گفتش که شب تصمیم میگیره بقیه هم گفتن باشه بعدش همه اومدن خودشونو معرفی کردند و رفتنند
ویو اعضا البته داخل ذهن= کاشکی اتاق منو انتخاب کنه ات داشت فکر میکرد که بره اتاق تهیونگ و ات یه جورایی داشت به تهیونگ یه احساس های دوست داشتی فک میکرد و بعد شام..................
- ۱۵۶
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط